تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
نهاده بود و او خود را پيچيده بود به لحافى كه رنگ كرده بودند آن را به گل كافيشه . پس پرسيدم از او اين مسأله را ، در جواب هرزه و ناسزا گفت . با خود گفتم اين قسم گفتگو نيز از عالم شطرنج بازى و نبيذ خوردن اوست و به خانه آمدم و هر كتابى كه مشتمل بود بر سخنانى كه از او شنيده بودم همگى را در هم دريدم و بعد از آن اگر مىشنيدم از كسى كه از او نقل سخنى يا روايتى مىكرد در ابطال آن كوشش مىكردم ( 30 ) و همچنين روايت كرده ابو بكر كوفى از مغيره كه سهل بود و آسان مىنمود نزد شعبى كه منعقد شود در حضور او نماز جماعت و او مشغول نرد و شطرنج باشد . و هم او نقل كرده كه گذشتم روزى به « شعبى » ناگاه ديدم او را كه به يك پا در آفتاب ايستاده بود و پياده‌اى از پياده‌هاى شطرنج در دهن داشت پس گفت اين است جزاى كسى كه قمار ببازد . ( 31 ) و همچنين روايت كرده فضل بن سليمان از نضر بن مخارق كه او گفته ديدم شعبى را در نجف اشرف كه شطرنج بازى مىكرد و در جانب او بود قطيفه‌اى و هر گاه براو مىگذشت كسى كه آشنا بود با او سر در آن قطيفه داخل مىكرد كه نشناسد او را . ( 32 ) و به تحقيق در دروغ گفتن ، او به حدّى رسيده كه مىگفته است حاضر نبودند در جنگ جمل از صحابهء پيغمبر مگر چهار كس كه اگر كسى پنجمين را ذكر كند به درستى كه من دروغ گفته باشم و آن چهار كس على بن ابى طالب عليه السّلام و عمّار و طلحه و زبيراند . و حال آنكه اجماع كرده‌اند اهل تاريخ كه حاضر بودند در جنگ جمل در بصره با امير المؤمنين عليه السّلام هشتصد كس از انصار و نهصد كس از اهل « بيعت رضوان » و هفتاد كس از اهل بدر . « 1 » ( 33 ) و اين « شعبى » آن كسى است كه روايت كرده است كه امير المؤمنين عليه السّلام سرخ بود موى سر و ريش مبارك او . و حال آنكه اين روايت خلاف قول جميع امت است در وصف آن حضرت عليه السّلام . و رسيده است دشمنى او نسبت به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و كذب او به حدى كه قسم مىخورده به خداى تعالى كه داخل شد
هامش
( 1 ) « تاريخ الاسلام ذهبى » 2 / 149 .