رسول صلّى اللَّه عليه و آله به سوى يمن كه قاضى باشم در ميان اهل آنجا ، پس گفتم به آن حضرت آيا مىفرستى مرا و حال آنكه من جوانىام و نيست مرا علم بسيارى از احكام شرع تا قضاء توانم كرد در آنجا . پس زد دست مبارك را آن حضرت بر سينهء من و گفت :
« اللّهمّ اهد قلبه و ثبّت لسانه فما شككت في قضاء بين اثنين »
« 1 » ؛ يعنى بار خدايا هدايت كن دل او را و ثابت دار زبان او را كه لغزش نكند از حق پس من شك نكردم هرگز در هيچ حكمى از احكام شرع ميان دو كس .
و اين سخن كه از آن حضرت منقول است مخالف حكايتى است كه شيعهء عثمان از آن حضرت روايت كردهاند كه به رأى خود در احكام شرع سخن مىگفته ؛ زيرا سخن گفتن به رأى موجب شك است در احكام و حال آنكه در اين روايت كردهاند آن حضرت عليه السّلام نفى كرده شك را از خود .
و چگونه ثابت كند شك را با آنكه نفى كرده از خود . اگر بهتان و عناد روايتكنندگان باعث باشد .
و اين احاديث كه نقل كرديم به تحقيق قبول دارند آن را دشمنان امير المؤمنين عليه السّلام و نقل كردهاند به همين طرز كه ما نقل كرديم . اما تفاوت آن است كه دشمنان تأويل مىكنند و از ظاهر معنى بدر مىبرند اين اخبار را . و مىگويند اين احوال كه از براى امير المؤمنين عليه السّلام نظر به اين احاديث ثابت مىشود مخصوص بعضى از احكام شرع است دون بعضى و مخصوص زمانى است دون زمانى و اين باطل است ؛ زيرا ظاهر لفظ اين احاديث عموم است يعنى اين احوال از براى آن حضرت ثابت است هميشه در هر حكمى از احكام شريعت .
و ديگر آنكه كسى كه سخن فهم است و به معنى سخن آشنائى دارد مىفهمد اين اخبار در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السّلام وارد است و مدح وقتى متصوّر است كه هميشه و در همهء احكام آن حضرت بر آن احوال باشد . و الا هر كه هست در بعضى از اقوال و بعضى از اوقات حق با اوست و شك ندارد .
هامش
( 1 ) « أنساب الاشراف » 2 / 352 .