كه نزديك باشند در فضيلت و بعد در مفضول فضلى باشد . « 1 » و هر گاه بوده باشد دلائل بر اينكه كسى را كه طاعتى نيست فضيلتى ندارد در دين . و اينكه مرتد از اسلام نيست در او چيزى از فضائل دينى . و اين دو مرد به سبب انكار نص بيرون رفته باشند از ايمان . باطل مىشود اينكه بوده باشد براى ايشان فضيلتى در اسلام .
پس چگونه حاصل است براى ايشان فضيلتى كه نزديك باشد به فضيلت امير المؤمنين عليه السّلام و هر گاه تفضيل دهد شخصى آن حضرت را برايشان واجب ساخته است براى ايشان فضيلتى عظيم در دين . پس مستحق شده است حد مفترى را كه كاذب باشد نه مفترى كه دشنام دهد .
زيرا افتراى او در تفضيل آن حضرت برايشان به سبب اين است كه كاذب است در اثبات فضل دينى براى ايشان و او مثل كسى است كه تفضيل دهد مردى نيكوكار پرهيزكار را بر مردى كافر مرتد خارج از دين . و مثل كسى كه تفضيل دهد جبرئيل را بر شيطان . و تفضيل رسول صلّى اللَّه عليه و آله را بر ابو جهل بن هشام . در اينكه مفاضله ميان اين جمعى كه ذكر كرديم واجب مىسازد براى كسى كه در اصل فضيلتى ندارد فضيلتى را كه نزديك باشد به فضيلت بزرگان نزد خداى تعالى و اين ظاهر است براى كسى كه تأمل كند در آن .
با آنكه اگر اين حديث صحيح باشد و معنى آن چنان كه قوم توهّم كردهاند واجب مىشود كه حد مفترى واجب باشد به رسول صلّى اللَّه عليه و آله و حاشا من ذلك يعنى منزّه و پاكيزه است آن حضرت از امثال اين معنى ؛
هامش
( 1 ) على عليه السّلام مىفرمايد : « من در روزگار رسول صلّى اللَّه عليه و آله مانند عضوى از وجود پيامبر به شمار مىآمدم .
مردم به من نگاه مىكردند مانند نگاه كردن به ستارهها در افق آسمان ، سپس زمانه شأن مرا پايين آورد و مرا به فلانى و فلانى قرين ساخت ! پس مدتى نيز با پنج نفر همطراز شمرده شدم كه نمونه آنها عثمان بود ! آنگاه گفتم : اى بوى متعفن ! سپس روزگار به اين نيز خشنود نشد تا اينكه ما را آنچنان پايين آورد و مرا نظير و هم سطح پسر هند ( معاويه ) و پسر نابغه ( عمرو عاص ) قرار داد و با آنها مقايسه كرد . « شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد » 20 / 326 .