و گفت به او پسر وى عبد اللَّه كه اى پدر مىگذارى ما را در اين مقام و برمىگردى از ما ، در مثل اين حال ؟ جواب گفت : اى پسر ، به درستى كه على به خاطر من آورد چيزى را كه زمانه از ياد من برده بود ! عبد اللَّه گفت : چنين نيست ليكن تو گريختى از ترس شمشير ابن ابى طالب .
زبير چون اين را بشنيد برگشت و حمله كرد بر اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام پس آن حضرت فرموده به اصحابش كه فراخ كنيد راه را از براى اين شيخ ؛ زيرا بسيار دلتنگ است .
پس اين قوم گفتند كه چون شهادت داد از براى او امير المؤمنين عليه السّلام به اينكه مذكور شد و بازداشت اصحاب خود را از قتل وى دلالت مىكند اين بر پشيمانى و توبهء وى .
و قول ديگر اين است كه گمان كردهاند ( 30 ) چون ابن جرموز سر زبير و شمشير وى را آورد پيش آن حضرت ، على عليه السّلام فرمود : شنيدم از رسول صلّى اللَّه عليه و آله كه مىفرمود :
« بشارت بده قاتل ابن صفيّه را به آتش » « 1 » پس مىگويند اگر زبير توبه نكرده بود چرا قاتل وى گمراه بود و از اهل دوزخ و اگر او از اهل بهشت نبود هر آينه قاتل او از اهل دوزخ نمىبود .
شيخ - ايّده اللَّه - مىفرمايد : جواب ايشان مىگوئيم كه اگر بر كشتن زبير وقتى كه امير المؤمنين عليه السّلام به خاطر وى آورد آن قول را توبهء او بود و موجب مدح وى . پس انصاف اين است كه بازگشتن او نزد تحريض پسرش وى را نقض آن توبه است و اصرار بر عناد و موجب ذم وى بلكه و بازگشتن او به قتال بر وجهى كه ايشان روايت كردهاند بدتر است براى حال وى ؛ زيرا دلالت مىكند بر عناد وى با آن حضرت با وجود ارتفاع شبهه از او به سبب آن قول مذكور از حضرت و ظهور فسق و ضلالش بر خودش . و دلالت مىكند بر
هامش
( 1 ) « الاستيعاب » 2 / 515 ، « الاصابه ابن حجر عسقلانى » 2 / 460 .