نبردهاى به چيزى كه اعتماد بر آن باشد در اين باب . زيرا شجاعت معلوم نمىشود به محض اينكه صاحبش را ببينيم و نه به اينكه او دعوى آن كند بلكه آن چيزى است در طبيعت كه مدد مىكند آن را اكتساب و طريق معرفت آن يكى از دو امر است :
يكى اينكه خبر دهد از آن خداى تعالى كه عالم است به امور غيبى و مطّلع بر اشياء باطنى پس اعلام كند خلق خود را به حال شجاع و اگر چه ظاهر نشده باشد از او كارى كه دلالت بر شجاعت كند ؛ دوم اينكه ظاهر شود از او افعالى كه معلوم شود به سبب آنها حال او ، مانند حرب با دليران و ابطال « 1 » و صبر در جنگ و نگريختن وقت قتال . و معلوم نمىشود اين نيز به اول وهله و نه به يك فعل تا اينكه مكرر شود اين به مرتبهاى كه امتياز توان كرد به سبب آن صاحب آن را از كسى كه كرده باشد آن فعل را به طريق اتفاق يا بر سبيل حماقت و جهل به تدبير .
و هر گاه اعلام خداى تعالى به شجاعت ابو بكر نباشد و همچنين فعلى كه دلالت كند بر شجاعت معدوم باشد براى اين مرد .
پس چگونه جايز است هر عاقلى را كه دعوى شجاعت كند براى او به محض قولى كه او گفته باشد . و حال آنكه آن دلالت نكند بر شجاعت نزد هيچ كس از اهل نظر و فكر ؛ خصوصا اينكه دلائل جبن و ترس و خوف و ضعف ابو بكر ظاهرتر است از اينكه محتاج باشد به فكر .
زيرا مبارزت نكرد هرگز با كسى از امثال خود و نه مقاومت كرد با احدى از ابطال و نريخت به دست خود خونى را و حاضر شد با رسول صلّى اللَّه عليه و آله در روزهاى جنگ وى . پس بود براى هر يك از صحابه اثرى از جهاد مگر براى او . و گريخت از جنگ احد و جنگ خيبر و روز
الْتَقَى الْجَمْعانِ
« 2 » . و گذاشت رسول صلّى اللَّه عليه و آله را در اين
هامش
( 1 ) پهلوانان و قهرمانان .
( 2 )« الْتَقَى الْجَمْعانِ »برگرفته از آيه 155 سوره آل عمران مىباشد كه منظور روز برخورد دو سپاه در جنگ احد مىباشد كه ابو بكر نيز جزو فراريان در آن جنگ به شمار آمده است . ر . ك : « شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد » 13 / 293 .