اگر برگردند به امر او واقع شود اين تدبير موافق غرض او پس نهايت مراد است .
و اگر صورت نبندد اين ، عدول كند از رأى اول چنان كه وصف كرديم از حال رؤساء در تدبيرات ايشان . يا اينكه مىگوئيم كه ابو بكر قسم نخورد به خداى تعالى در قتال اهل ردّه به اينكه خود قتال كند . بلكه قسم خورد به اينكه قتال كنند متابعان وى . و نيست قسم او به خداى تعالى بر اينكه بفرستد خالد بن وليد و اصحابش را تا اينكه برسند به حرب و قتال كنند با آن قوم دليل بر شجاعت وى في نفسه و اين ظاهر است .
و جواب ديگر و آن اين است كه ابو بكر گفت اين قول را در حال غضب چون مخالفت وى كرده بودند قوم . و خلافى نيست ميان صاحبان عقل در اينكه عارض مىشود صاحب غضب را وقت غضب وى هيجان و تفرق طبيعت به مرتبهاى كه فاسد مىكند رأى او را و صادر مىشود از او اقوالى كه وفا به آنها نمىتواند كرد نزد سكون نفس . و كارها مىكند كه پشيمان مىشود از آنها وقتى كه زايل مىشود وقوع اين افعال و اقوال از او دليل نمىشود بر فساد عقلش و وجوب اخراجش از جملهء اهل تدبير .
و به تحقيق تصريح كرده است به اين آن مرد در خطبهاى كه مشهور است از او و خلاف نكرده است هيچ كس در نسبت آن به او ، و اصحاب صولت « 1 » مىگيرند به آن و اعتماد مىكنند بر آن و مىگردانند از مفاخر وى .
و آن اين است كه ( 30 ) گفته است : رسول صلّى اللَّه عليه و آله بيرون رفت از دنيا نبود احدى كه طلب داشته باشد يك ضربه تازيانه يا بيشتر . و او معصوم بود از خطايا و نزول مىكردند بر وى ملائكه وحى .
پس تكليف مكنيد شما به من آنچه را تكليف مىكرديد به او ؛ زيرا مرا شيطانى است كه داخل مىشود در من وقتى كه غضبناك مىشوم ، پس هر گاه ببينيد مرا
هامش
( 1 ) صولت قدرت .