خصوص احشاء و اخصّ خصوص در تغيير اعمال حياتيه مدخليّت دارند لذا و با و كلب الكلب « 1 » و قولنج سربى را به اين اعصاب نسبت دادهاند بعلاوه نوائب .
اسماء نوائب منظّمه
و به تجربه يافتهاند امراض مستند به اعصاب حياتيه خطرش بيشتر و مرگ آورندهتر است از امراض منتسبه به اعصاب حس و حركت و حمّياتى كه فاقد بثورات حصبه باشند هنگامى كه به شكل ردائت درآيند .
اول نوبه متصل كاذب قدما مىباشند كه فعلا مالاريا نامند چه كه نوائب غير رديّه را تنظيم نمودهاند به نوبهء يوميه كه هر روز آيد و به مواظبه مسمّى گرديده [ است ] .
چنانچه در يك روز دو دفعه تب آيد مواظبه توأم نامند و غالب از بلغم دانند .
و يك روز در ميان كه [ يك ] شبانهروز ، كمتر يا بيشتر ، آسوده بود غبّ خوانند و اين را غالب از صفرا دانند .
و چنانچه هر روز آيد با علامات صفرا ، غبّين گويند .
و چنانچه يك روز با علامات صفرا و روز ديگر با علامات بلغم اين را شطر الغب نام نهادهاند .
و نوبه سه يك كه دو شبانهروز ، بيشتر يا كمتر ، خالى از تب باشد اين را ربع نام نهادهاند چه كه نوبه دويّم روز چهارم نوبه سابق است و اين را از سوداء دانند . چه كه به تجربه يافتهاند كه مرتجلا « 2 » عارض نگردد بل متعقّب از نوائب ديگر بود كه معالجه صحيح ننمودهاند - مواظبه يا غب را - [ كه ] منجر به اين گشته [ است ] .
چنانچه دو روز نوبه باشد و يك روز فتره « 3 » ، ربع معكوس نامند .
و زياده از اينكه خمس و سدس يا تسع بود مسموع گشته ولى ديده نشده كه هر ده روز يك مرتبه تب كند منظّما به عنوان مرض مفردى كه اثر مخصوص او اين بود كه هر ده روز يك مرتبه تب
هامش
( 1 ) . هارى
( 2 ) . بدون مقدمه ، فى البداهه
( 3 ) . فاصله ، سستى ، كنايه از فاصله افتادن ( در اينجا : عارى از تب شدن )