همين تشاجر « 1 » مىباشد . درين باب در نظر محقق دقيق بصير ، تشفيق و تفصيل « 2 » است :
* مريض مبتلاى بدانهاى [ علامتهاى ] حصبه ، اگر حال نوبه داشته و سبب مجاورت با مياه راكد بوده كه حاليّه از او تعبير به مالاريا « 3 » مىنمايند فصد ممنوع است .
* و الا چنانچه از حالات نبض درور « 4 » عروق و سرخى بشره و جحوظ « 5 » چشم كه هيجان دم موجود و علامت نوبه معدوم [ است ] هيچ علاج بهتر از فصد نيست .
* چنانچه تنها هيجان در سر باشد و استنباط توجه دم به اغشيّه دماغيه ، [ در اين صورت : ] زلو « 6 » پشت گوش يا مقعد يا پشت پاها ، بعد از پاشويه و بادكش هريك بعد از ديگرى .
اگر از عمل سابق ظفر به مطلوب حاصل نگشته ، واجب بلكه اگر صورت ازمان به خود دهد مرض ، بحران به عرق و رعاف و غيره حاصل نگرديده و محتاج به تكرار فصد شد ، غبّا يا ربعا يكى بعد از ديگرى مجرى دارند .
مذمت غرضورزى در معالجه
. . . و اشتغال به امثال اين مناقشات غرضورزى ، طبيب را از وظيفه خويش بازمىدارد و اسباب تخطّى در علاج نفوس محترمه مىگردد . سزاوار آنكه به دقت ناظر عوارض باشد و الطّبيب خادم الطّبيعة را قدوهء « 7 » اعمال قرار نهد و مرام خويش را قلع و قمع مفسدات و هيجانات قرار دهد نه جمود بر حمايت طريق و لجاجت فريق .
و ما فصل اول را به اينجا ختم كنيم .
شروع در مقصود كه استعمال ادويه غير مفرده است نمائيم ؛
بعون اللّه الهادي سبيل الرّشاد
هامش
( 1 ) . درگيرى لفظى ؛ كنايه از اختلافنظر
( 2 ) . تشفيق به معنى كمكردن و تفصيل به معنى جدا كردن است و مجموعا به مفهوم دقتنظر داشتن براى استفاده بجا و منطقى از فصد است .
( 3 ) . در متن اصلى ، مالارياه آمده است .
( 4 ) . امتلاء و پر شدن رگها از خون
( 5 ) . بزرگى و بيرونزدگى چشم
( 6 ) . زالو . جلو . زرو . مكل . علق . ديوچه . دشتى . ديوك .
خرسته . درن . شلك . شلوك . غلفج . زروك . زولو
( 7 ) . مقتدا ، نصب العين