تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
همين تشاجر « 1 » مىباشد . درين باب در نظر محقق دقيق بصير ، تشفيق و تفصيل « 2 » است : * مريض مبتلاى بدانهاى [ علامتهاى ] حصبه ، اگر حال نوبه داشته و سبب مجاورت با مياه راكد بوده كه حاليّه از او تعبير به مالاريا « 3 » مىنمايند فصد ممنوع است . * و الا چنانچه از حالات نبض درور « 4 » عروق و سرخى بشره و جحوظ « 5 » چشم كه هيجان دم موجود و علامت نوبه معدوم [ است ] هيچ علاج بهتر از فصد نيست . * چنانچه تنها هيجان در سر باشد و استنباط توجه دم به اغشيّه دماغيه ، [ در اين صورت : ] زلو « 6 » پشت گوش يا مقعد يا پشت پاها ، بعد از پاشويه و بادكش هريك بعد از ديگرى . اگر از عمل سابق ظفر به مطلوب حاصل نگشته ، واجب بلكه اگر صورت ازمان به خود دهد مرض ، بحران به عرق و رعاف و غيره حاصل نگرديده و محتاج به تكرار فصد شد ، غبّا يا ربعا يكى بعد از ديگرى مجرى دارند .

مذمت غرض‌ورزى در معالجه

. . . و اشتغال به امثال اين مناقشات غرض‌ورزى ، طبيب را از وظيفه خويش بازمىدارد و اسباب تخطّى در علاج نفوس محترمه مىگردد . سزاوار آنكه به دقت ناظر عوارض باشد و الطّبيب خادم الطّبيعة را قدوهء « 7 » اعمال قرار نهد و مرام خويش را قلع و قمع مفسدات و هيجانات قرار دهد نه جمود بر حمايت طريق و لجاجت فريق . و ما فصل اول را به اينجا ختم كنيم . شروع در مقصود كه استعمال ادويه غير مفرده است نمائيم ؛ بعون اللّه الهادي سبيل الرّشاد
هامش
( 1 ) . درگيرى لفظى ؛ كنايه از اختلاف‌نظر ( 2 ) . تشفيق به معنى كم‌كردن و تفصيل به معنى جدا كردن است و مجموعا به مفهوم دقت‌نظر داشتن براى استفاده بجا و منطقى از فصد است . ( 3 ) . در متن اصلى ، مالارياه آمده است . ( 4 ) . امتلاء و پر شدن رگ‌ها از خون ( 5 ) . بزرگى و بيرون‌زدگى چشم ( 6 ) . زالو . جلو . زرو . مكل . علق . ديوچه . دشتى . ديوك . خرسته . درن . شلك . شلوك . غلفج . زروك . زولو ( 7 ) . مقتدا ، نصب العين