كه غالب اخبار به روز نوبه نمايد و غالب با اين علامت اعلام به ورودش كنند . پس از اين تب آيد يا عطش و التهاب جهت برخاستن « 1 » طبيعت به مجاهدت و مقاومت با موذى . بعد از كشش و كوشش خلط ، موادى را از مدافع « 2 » خارج نموده مائيّت او را تبخير ، تحت جلدى فرستاده تا به عرق از بدن بيرون رود و صحّت عود ، نمايد و از آنجا كه بدن ممتلى [ مانده است ] و نقاء « 3 » تمام حاصل نگشته ، مجدد اخلاط و فضولات زائده به مستوقد ريخته ، پس از اجتماع و تراكم ، عود به حال نخست كند و هلمّ جرّا « 4 » .
ماهيّت تب نوبه
. . . و اعتراض بر اين ، آنكه بعض از نوائب به عطسه آيد و به عطسه رود . لذا بعضى اختلاف اين حالات متخالفه را نسبت به « 5 » تغيير اعمال دماغيّه دهند و جزء امراض عصبانيه محسوب دارند كه تغيير آثار و اعمال او در بدن در تحت قانون درنيامده مانند صرع و امّ الصبيان و اختناق رحم و ضعف حملهاى كه فعلا هيسترى گويند .
بلى ، تب زمان تحقق ماده فضليّهء عفنه پديد آيد با عوارض موذيه كه طبيعت قيام به مجاهدت مىنمايد و انتهاز « 6 » در قوى و هيجان در بدن بالتّبع پديد آيد [ كه ] عبارت بود از تب . تعبير به جريان الكتريسيته بدنيّه نمايند لكن كنون كه اعصابى يافتهاند جزء اعصاب دماغ و نخاع كه منشأ حس و حركت مىباشند و به اعصاب حياتيه و حيوانيّه و تغذيه و تنميه نامند ، تمام حركت احشاء و صدر و قلب حتى تنفس كه نوما و يقظه به كار است مستند به او مىباشند و اعصاب دماغ و نخاع در تقديم و تأخير او مدخليّت دارند .
غرض « 7 » آنكه اين اعصاب مؤثر و محرك و فاعل كلّ اينها مىباشند و از مواد و عوارضشان متأثّر و منفعل گردند چه كه تغيير مزاج و فساد مواد تمام بدن
هامش
( 1 ) . در متن اصلى برخواستن آمده كه صحيح به نظر نمىرسد .
( 2 ) . جمع مدفع : محل دفع ، خروجى
( 3 ) . پاكيزگى ، پاك شدن
( 4 ) . به همين نحو ، و قس علىهذا
( 5 ) . كلمات اين خط در متن اصلى خوانا نبودند اما با توجه به مفهوم جمله و شباهت ظاهرى لغات ، جمله بازسازى شد .
( 6 ) . فرصت يافتن ، موقعيت به دست آوردن
( 7 ) . در متن اصلى عرض آمده است .