مىگوئيد دقت نموده دستورش را معمول داريد . با تغيّر زياد گفت : اين شربتش مرا كشته ! عقب شما فرستادم تا از شرّ اين شربت مرا رهائى دهى . شيشه زمين زده خواست ناسزا گويد ، مانع شدم [ و گفتم : ] بدگوئى آن هم به طبيب [ در ] حضور من كه حفظ الغيب همهكس را دارم خصوص اطبّاء ! گفت : دو خوراك خوردهام كلّه را مىخواهد بتركاند . بويش درد سر آرد .
نسخهاش عبارت بود « * » از تنطور دژيتال و نواد سبك و الريان و كنكينا و كانل و شربت طلو و پوليكالا . شربتى نوشتم از برمورا دو طاسيوم بنزوات دوشو و انالژزين و اولوريه سريز ، شربت بنفشه و لاكيتودكارپوم و آب مقطر . گفتم منقل را بردارند و استراحت در رختخواب نمايند .
جهت دهنخشكى ، ليموى شيرين ميل نمايند و هر شش ساعت ، يك قاشق سوبخورى « 1 » از اين شربت ميل كنيد ما دام كه تب هست و هنگام سرفه يك قاشق مربا [ خورى ] . غذاى امشب فرنى شير . صبح تب قطع است ؛ بفرستيد دنبال دكتر همسايه . خواستيد اين نسخه را نشان داده بگوئيد آن شربت شما شيشهاش شكست ، فرستاديم دنبال فلانى ، اين شربت را داده ، متابعت سركار نموده [ و ] دواى جوشانده ايرانى نداده و تمجيد از معالجات سركار نموده ! ايشان به مقتضاى عوارض معالجه خواهند نمود ؛ رفتم . صبح فرستادند دنبال حقير . رفتم ديدم در ايوان نشسته تب قطع و حالت خوب . گفتم نه آنكه ديشب در آن اطاق محقّر منقل آتش داشتيد نه الآن كه در جريان هوا جلوس نموده ، شرح حال پرسيدم . اظهار داشت : خوراك اول خوردم تخفيف التهاب داده ، قلب از اضطراب افتاده ، قدرى ليموى شيرين خوردم به كلى عطش رفع شد . وقت خواب يك قاشق سوپخورى نوشيدم ، خواب رفتم تا صبح ، عرق صحيح آمد . دعاى بسيار به شما نمودم . گفتم خوب نكرديد همسايه خود را از خود رنجانيديد و سوء ظنّ به شخص محترم نموديد .
هامش
( 1 ) . سوپخورى
( * ) : براى بررسى داروهاى مورد اشاره به ضميمه شماره 1 مراجعه فرمائيد .