چه كه او از حرارت و برودت خارجى [ سؤال ] ننموده بود ، او سؤال از اثر او در بدن نموده كه پس از شرب ، كيفيتى كه در بدن احداث مىنمايد حرارت است يا برودت . چنان ماند كه كسى سؤال نمايد اين مسهل است يا نه ؟ جواب دهى اگر حل در آب نمودى [ شكم ] راننده است و الا سدكننده و يا اگر مراد سائل را فهميده و استهزاء اين جواب را داده كه اين حرف غلط است و از عقايد پوسيده باطله قدما است چنان ماند كه خود را از آن خاله چادرى بدر ، كمتر و كم تجربهتر معرفى نموده ! چه او به حس و وجدان يافته اثر مأكول و مشروب در بدن مختلف است . شيره انگور يا عسل خورد التهاب و اشتعال آرد ، در باطن سازد و يا حرارت در ظاهر و اگر خيار يا هندوانه خورد بالعكس اشتعال و التهاب را كاهد و حرارت بدن را كم نمايد . انكار اين مطلب چنان شناساند خود را كه احساس وجدانى مانند گرسنگى و سيرى كه غالب طفل دوساله اظهار دارد من فاقدم او را ! سيّم اگر شنيده كه حكماى اروپ پس از تحقيق « 1 » شيمى و فيزيك قائل به مزاج « 2 » نيستند [ و ] اين مطلب مرتبط به انكار محسوسات نيست [ بايد بداند ] چه منشاء اختلاف آنكه قدما بعد از اثبات عناصر اربعه گويند اينها مخلوط به يكدگر شده و از اختلاطشان كيفيت متوسطه پديد آيد مسمّى به مزاج و اختلاف موجودات از تباين اجناس و توافق اصناف مستند به دو است و آثار و اعمال صادره از هر موجود را باعث اوست و حكماء حاليه اين مطلب را باطل دانند و اختلاف موجودات را متجسم دانند در حيوان و نبات و آثار حاصله از اينها را با جمادات از تركيب و تجزيه شيمى و اعمال فيزيك دانند و اين مطلب ربطى به اثر ادويه و اغذيه در بدن انسان ندارد . . .
متفقّ عليه بودن غذا و دوا در احداث حرارت و برودت
. . . باطولوژىها و تراپوتيكها و فورمولرها پر است از عنوانات مسخّنات و مبرّدات و
هامش
( 1 و 2 ) . در متن اصلى اين كلمات به صورت مشدد نوشته شده بود كه اشتباه كاتب به نظر مىرسد .