ايرانى و فرنگى چهار نسخه ياد گرفتن و پارهاى اصطلاحات طوطىوارى از آنها آموختن سپس متصدى امر خطير طبابت كه مسئوليتّش به مراتب از افتاء در عبادات و عقود و ايقاعات « 1 » بيشتر است و حال آنكه مجلّدات پر است از تأكيد و مبالغات كه تا كس به مرتبه اجتهاد نرسيده [ اگر ] متصدّى « 2 » اين امر گردد ، معاقب إله است و پاداش خلود در نار !
حسبة للّه و تذكرة لاولى الالباب « 3 » نگاشته آمد تا به حس آيند و بىباكانه متصدى امر طبابت نگردند و تصرّف در جان و عرض « 4 » و ناموس عباد را سرسرى نگيرند .
اجازه رياست [ وزارت ] معارف را مناط « 5 » صحّت عمل قرار ندهند بل اجازه قابليت و لياقت اين رتبه از وجدان پاك و شرافت انسانيت اخذ نمايند تا از روى درايت بدانند چه مىگويند و چه مىكنند كه اگر آن امر باطن كه وجدان ما يلهم « 6 » نيك و بد بود از جانب حق ، نهى نمود از ارتكاب شهوتى [ و ] تحمل نكوهش امر باطن نمودن و اوامر و منهيّات او را لگد نمودن [ و ] خود را از شرف انسانيّت خارج نمودن و بل هم اضلّ « 7 » را مصداق گرديدن است .
قدح منكرين كيفيّت
شنيدم مريضهاى سؤال نمود جناب دكتر ! اين دوا كه مرحمت فرمودهايد سرد است يا گرم ؟ جواب داده بود پهلوى آتش نهى گرم است چنانچه جنب يخ گذارى سرد است . گوينده اين جواب بدان سؤال ، خود را بد معرفى نموده از چند وجه : نخست آنكه خود را معرفى نمود به جهل مراد سائل و نفهميدن سؤال مريضه [ و ] جواب بىربطى داده كه وفق با سؤال او ندارد .
هامش
( 1 ) . از انواع مسائل قضايى كه متضمن شرايط حقوقى و فقهى است .
( 2 ) . در متن اصلى تصدى آمده كه جهت روانى جمله جايگزين شد .
( 3 ) . براى رضاى خدا و بهعنوان پند و اندرزى براى صاحبان فكر و انديشه . . .
( 4 ) . آبرو
( 5 ) . ملاك
( 6 ) . وجدانى كه نيك و بدش را از خدا الهام مىگيرد .
( 7 ) . اشاره به آيات شريفه 179 و 44 در سورههاى مباركه اعراف و فرقان در مورد انسانهايى كه تفكر و تعقل نمىكنند و ايشان را مانند چارپايان و بلكه از آنها هم گمراهتر دانسته است .