انجام اكل بود تا در ورودش از بوّاب « 1 » به اثنى عشر ، شش ساعت اقّل يا اكثر بر حسب قوت عمل معده و ضعفش [ مىانجامد ] .
و اين محصول معدى كه شبيه به ماء كشك ثخين « 2 » بود كه قدما كيلوس نامند و پس از ورودش به اثنى عشر كه منقسم به سه قطعه گشته . وسط كه واقع به نحو عمود است شش انگشت و از طرفين كه تقريبا سطحى واقعند هريك سه انگشت ، از طرف راست صفرا از مراره « 3 » به دو ريزد و از سمت چپ ماده لعابّيه بانقراس « 4 » بر او آيد كه استحاله مجدّد يابد . لذا رقيق او را كه عروق جذّابه « 5 » ماساريقا در معاء عليا ، اكثر و در معاء سفلى اقّل آنچه را به خود كشند مسمّى به كيموس بود و اثفال غذائيه غير منهضم كه مخلوط به بلغم و صفرا بود به صورت براز از [ روده ] مستقيم خارج گردد .
و از آنجا كه پس از نوشيدن مشروبات خصوص الكليّات به چند دقيقه ذرّات آنها را در ادرار ديدهاند چنين استنباط نمودهاند كه در قعر معده بايد معدودى از عروق جذّابه باشد كه الكليّات را با مواد قندى و دسمه وارد كبد نمايند و از او به كليه و مثانه به ادرار دفع گردد بدون آنكه به امعاء آيد .
حق بيان در كيلوس و كيموس : پس از استحضار به آنچه گفته آمد يا بى آنكه گفته شود :
« متولّد از هضم معدى پس از رفتن به ماساريقا از رودههاى ششگانه ، كيلوس است و پس از ورود به كبد و استحاله به اخلاط اربعه كيموس است » غير صحيح است . حتى نزد آنها كه گويند مولّد خون كبد است . چه كه آب كشك [ به ] جهت بعد صورت و كيفيت از خون ، استعداد استحاله به خون شدن را ندارد مگر آنكه مستحيل به مايعى گردد كه قرب صورت دمويّت را دارا بود و نيز آنچه صاحب سراج الوهاج مصرى گويد كه متولد از هضم معدى پس از ورودش به امعاء ، رقيقش كه ماساريقا جذب كند كيلوس
هامش
( 1 ) . باب المعده ، دريچه خروجى معده ، پيلور
( 2 ) . غليظ
( 3 ) . زهره ، كيسه صفرا
( 4 ) . پانكراس ، لوز المعده
( 5 ) . در متن اصلى حذابه آمده كه غلط است .