تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
انفتاح و انغلاقش « 1 » آسان باشد در تكلّم و اكل و شرب و جذب و ردّ هوا كه كلّ لا بدّ منه حيات است . تركيب عمل بلع : و بعد از ورود ممزوق به مرى ، راند او را به معده به حركت ارادى و طبيعى ، معا « 2 » . چنانچه در دواء بشع نافع صحّت و رفع مرض ، اراده منبعث گردد براى شرب مثلا ، چون طبع نفرت دارد شرب متعسّر بل در بعض متعذّر بل ممتنع گردد جز در كسانى كه اراده‌شان قادر بر قلع و قمع خواهش هوا و طبع بود مانند حركت تبرّز « 3 » به خارج كه او نيز چون بلع مركّب بود . ولى حركات قبل از بلع [ به ] كلّ اراديست منتها چون تنفس ضروريست طبيعت ، اراده را استخدام نمايد چنانچه [ مى ] بينى تنفس در خواب مانند بيدارى مجرى گردد اگر چه بعضى گويند تنفس فاعلش طبع است [ و ] اراده در تقديم و تأخيرش اثر دارد نه در نفس عمل تنفس . جهت توضيح ضرورت غذا و عدم امكان تفصّى « 4 » از آن و « 5 » برانگيختن طبيعت ، شخص را بر آن گويم : بدن انسان در اذابه « 6 » و تحليل است دائما و دفع مواد از طريق بول و براز و مخاط ريه و انف و فم ظاهرا و حركات بدنيّه و نفسانيّه از همّ و غم و افكار و تنفّس و مكالمات مخفيّا در كارند كه [ در ] شبانه‌روز يك من « 7 » بيشتر يا اندكى كمتر ، حسب اختلاف بنيه و خوراك و شغل و ورزش ، از بدن تحليل رود . ناچار جهت بقاء حيات و قواء حياتيه بدل بايد رسد از مواد خارجيّه كه پس از ورود به بدن و تأثر از قواى بدنيّه براى استحالات متعدّده تا قائم مقام كاست اعضاء گردد .
هامش
( 1 ) . بسته شدن ؛ در متن اصلى انقلاق آمده است . ( 2 ) . توأمان ، به همراهى هم . براى مطالعه بيشتر دربارهء اقسام حركت به جلد اول از خلاصه الحكمه اثر عقيلى شيرازى و تصحيح آقاى اسماعيل ناظم ، صص 566 - 559 مراجعه فرمائيد . ( 3 ) . قضاى حاجت ، دفع مدفوع ( 4 ) . خلاصى ، راحتى ، رهايى ( 5 ) . در متن اصلى به بود كه به دليل عدم همخوانى با متن با حرف واو جايگزين شده است . ( 6 ) . گداختن ، آب شدن ( 7 ) . واحد وزن كه در نواحى مختلف ، متفاوت است . من تبريز برابر 40 سير ( هر سير - 16 مثقال ) و حدودا 2944 گرم است ( فرهنگ اغراض الطبيه ، استاد دكتر حسن تاج‌بخش ) .