تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
مجمّد : فسرنده و نزد اطباء آنچه بستگى در موادّ ، احداث كرده از سيلان بازدارد . مثل زاج و مازو در سدّ رعاف « 1 » . محرّق : سوزنده و نزد اطبّا آنچه بواسطه كثرت نفوذ بين ذرّات و شدّت تحليل ، حال رماديّت در رطوبات احداث كند ، مانند فرفيون . محكّك : خارش‌آورنده و در نزد اطبا آنچه بواسطه كيفيت لذّاعهء « 2 » نافذهء حارّه تحريك اجزاء لذاعه [ به ] مسامات ، از ابخره و ترشحات عرقيّه كرده ، دغدغه « 3 » آرد . محلّل : بيرون برنده و اذابه‌كننده و نزد اطباء تفريق نمودن خلط بود به حرارت مبخّره « 4 » و اخراج فضلات او جزء بعد جزء . محمّر : سرخ يا قرمزكننده و نزد اطبّاء آنچه به سبب حرارت جذابه ، جذب خون به ظاهر بشره كند ، مثل خردل . مخدّر : سست و كم حسّ يا بىحس كننده و نزد اطبّا آنچه بالخاصيّه قواى عامله حسّ و حركت را كم نمايد يا منع از اعمالشان نمايد مانند ترياك . مخشّن : زبر و درشت‌كننده و نزد اطبا آنچه سطوح اعضا را ناهموار و پست و بلند كند [ و ] از نرمى و تساوى اندازد ، اعمّ از آنكه بسبب تكثيف باشد مانند آنچه از مازو پديد آيد يا به جهت تفريق اجزاء مانند خردل كه اثرش مختلف گردد در تبخير رطوبت مسامات عضويّه . مدرّ : بول‌راننده و دوشاننده و نزد اطبا آنچه تكثير و تحريك عمل كليه نمايد تا جذب رطوبت از اعضاء باطنيّه و اورام و تهبّجات « 5 » سطحيّه خصوص مفاصل و عضلات بتوسط ليمفاتيك نموده به بربخين و مثانه رانده تا به ادرار دفع گردد . مدمّل : اصلاح‌كننده و آشتىدهنده و نزد اطبّاء آنچه به سبب تجفيف ، تنشيف « 6 » رطوبت فاسده فضليه نموده ، چسبندگى در سطح جراحت احداث نموده تا دهنه
هامش
( 1 ) . خونريزى بينى ( 2 ) . گزنده ، سوزاننده ( 3 ) . تشويش خاطر ، خارش ، غلغلك ( 4 ) . بخاركننده ( 5 ) . آماس ، ورم نرم ( 6 ) . آب‌گيرى ، به خود كشيدن و جذب كردن آب
برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 76 | ميرزا حسين همدانى ( اعتماد الاطبا ) / حسين رضائى زاده - طيبه طاهرى پناه