تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧

* [ حرف ف ]

فتيله : معرب پليته « 1 » است كه در چراغ نهند و در طب تابيده از پنبه يا پشم و تراشيده از صابون و گز علفى و غيره چون نبات و شكر سرخ ترتيب داده ، تنها يا آلوده بادهان « 2 » مناسب يا داروهاى مصلحه كرده در مجارى ظاهر به باطن نهند . مخصوص قبل « 3 » زن را فرزجه نامند و جز او را شافه كه مانند دبر « 4 » و انف « 5 » و غيره باشد .

* حرف قاف

قابض : گيرنده و درهم‌كشنده و نگاهدارنده را بود و در نزد اطباء آنچه جمع عضو نمايد تا متكاثف گشته و منافذ و مسامات را تضييق نموده ، مانع از ورود نزلات شده و حافظ و ماسك رطوبات خويش شود . چون قبوضت كه از طعوم بسيطهء نه‌گانه و منشاء اين آثار بود اطبا سبب را عام ديده [ اند ] كه كليه مبرّدات نيز منشاء اين آثار كردند ، چنانچه رفاده آب يخ بر سر و وضع يخ و برف بر او و تضميد كافور با گل ارمنى مخلوط به آب گشنيز و حىّ العالم كه هميشه بهار باشد منشاء اين آثار گردند بدون دارا بودن طعم قبوضت . قاتل : كشنده و مرادف سمّ و نزد اطبّاء آنچه خواص صورى يا كيفيت او يا معا « 6 » ضدّيت با كيفيّه حياتيّه انسانى دارد دانند . فرق سمّ و قاتل : بعضى اين كيفيت ضدّ حيات را سمّ نامند اگر از حيواناتى بود و استعمالات عرفيه بطلان اين قول نمايد چه كه مستخرج از زرنيخ را سم الفار نامند و دفلى كه خرزهره بود مرادف سم الحمار است ، چه سم در پارسى ترجمه به زهر شود پس سم يا قاتل اگر مترادف ندانيم اتحّاد در مصداق را دارا مىباشند . قاشر : پوست بازكننده از چوب و غيره و نزد اطبّاء آنچه تراشد از جلد بواسطه فرط جلاء چيزى را از مواد ضارّه فاسده كه عارضه بشره گشته و او را پوشانيده
هامش
( 1 ) . در متن اصلى پليه آمده كه صحيح به نظر نمىرسد . ( 2 ) . جمع دهن به معنى روغن ( 3 ) . اندام تناسلى پيشين ( 4 ) . اندام پسين ، نشيمنگاه ، مجازا مقعد ( 5 ) . بينى ( 6 ) . توأمان ، به همراه هم ، هر دو