تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
نهند مانند محلول زاج سبز يا سفيد كه رفاده آلوده به او نموده بر عضو وضع نمايند .

* [ حرف ظاء ]

ظمياء : بر وزن حمراء ، سياه فام شدن است و نزد اطباء كم‌خونى بن دندان است كه اسباب لغّى « 1 » و تكان خوردن دندان بل سقوطش [ مىباشد ] و همچنين بر لاغرى ساق پا و رقّت پلك چشم نيز اطلاق كنند .

* [ حرف عين ]

عاصر : فشارنده و نزد اطبا داروئى است كه بواسطه قبضش قادر گردد بر اخراج آنچه محتبس در مجارى گشته از رطوبات فضليّه مضرّه و مسهل گردد اگر قوى در عصر بود و در اين هنگام او را مسهل به عصر نامند . چه اگر ضعيف شد منع مىنمايد رطوبات را از خروج به سبب قبض مجرى فقط ، مانند هليلج كه كمش در سفوفات قابض است و كثرتش مسهل . عصاره : آنچه به فشردن بيرون آيد از نباتات و غيره و آنچه ماند از ثفل « 2 » ، معصر به كسر نامند و در نزد اطبا اخذ قواء ادويه است به توسط نقوع « 3 » در مايع به فشار يا در آب جوشانند پس از ماندن نصف يا ثلث آب ، حشايش را ( مثلا پوست تركهاء نازك بيد ) خارج كنند پس از فشردن ؛ و به آتش جوشانند تا منعقد گردد يا محصول نقوع را در آفتاب يا هوا نهاده تا جامد شود . عفص : به كسر فا ، يكى از طعوم بسيطه است چنانچه گذشت و اثرش نزد اطباء به هم آوردن ملاقى خود است خصوص نسوج حيوانيه كه تصليب و تكثيف و خشونت و ردع مواد نيز از آن كنند .

* [ حرف غين ]

غيل : بر وزن فلس ، شير زن حامله است كه غيله نيز گويند . نهى حامله رضاع طفلش را : اطبّا منع كنند زنان حامله را از شير دادن به طفل و
هامش
( 1 ) . هر دو نگارش لقّ و لغ صحيح است . ( 2 ) . در متن اصلى ثقل آمده است ولى ثفل تناسب بيشترى دارد . ( 3 ) . خيساندن ( در آب )