* و دواء سمّى آنكه اثر كيفيّتى او مناسب مزاج باشد ولى اثر خاصه صورى او هلاكت است چون افيون .
* حرف ذال
ذرور : هر سائيده خشك كه بر چيزى افشانند مانند نمك يا فلفل بر طعام و نزد اطباء داروى سائيده كه بر چشم يا زخم و غيره افشانند .
ذفر : بوى بد مكره « 1 » از هرچه باشد و در نزد اطباء بوى تند مهوع مانند رايحه انقوزه « 2 » و غيره .
ذو الخاصيّه : آنچه تأثير به صورت نوعيّه كند در بهبودى حال يا به عكس ؛ ترياق گردد يا سمّ قاتل و هكذا مسهل يا مدرّ گردد .
* حرف راء
رادع : بازدانده و نزد اطباء آنچه خنك نمايد عضو را به نحوى كه منافذ عضو گرفته ، زمخت گشته ، هيئتى در عضو پديد آيد كه منع نمايد نفوذ نافذى را .
تحقيق رادع : [ به ] علاوه آن ماده [ را ] كه در شرف انصباب بوده ، بسته و منجمدش ساخته تا نتواند نفوذ نمايد و حرارت جاذبه عضويه را خاموش نموده ، خصوصا هنگامى كه برودت را يبوستى معاضد گردد كه اسباب كثرت جمع و تكاثف عضو گشته ، ردع و منع ، اقوى و اشدّ گردد . چه رطوبت سبب ارخاء شود و سستى كه مهيا سازند عضو را براى قبول مواد فضليّه در شرف انصباب .
* [ حرف زاء ]
زغب : موهاى زرد كه ابتدا بر جوجه يا بر جنين حيوانات برآيد و غبارگونه چيزى كه بر پلك نشيند در مسافرت و آنچه بر ادويه بود مانند اولين پرز جوجه ، آن دوا را مزغّب گويند اطباء .
* حرف سين
سائل : روانشونده و در نزد اطبا آنچه مائيتش غالب باشد چنانچه قرار گيرد بر
هامش
( 1 ) . مكروه
( 2 ) . در متن اصلى انفوره آمده كه اشتباه است . انغوزه يا انقوزه ، صمغى بسيار بدبو است كه به آن حلتيتمنتن نيز گويند .