تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢

* حرف الخاء

خاتم : انگشتر و چيزى كه امر به او انجام يابد و در اصطلاح اطباء چيزى كه بر سطح جراحت نهند تا به‌منزله جلد مصنوعى شود كه حفظ نمايد زخم را از آفات خصوص هواى خارجى تا آنكه به مصلحات انبات لحم « 1 » شود . خلع : فروگذاشتن و عزل كردن و از جاى برآمدن و در اصطلاح اطبا بيرون رفتن مهره استخوان است از حفره مرتكز در او يا خارج شدن سر استخوان از مكان طبيعى خويش . خمل : ريشه جامه بلكه ريشه هر چيز را بگويند حتى مژه چشم و در اصطلاح اطبا پرزى كه در [ سطح ] داخلى معده و غيره بود نامند . حتى كركى كه بر سطح ظاهريه و غيره نشيند خمل نامند .

* حرف دال

دبق : كه سريشم « 2 » بود و آنچه لزوجت و چسبندگى درش سخت بود تا بدان شكار كنند ، اطبا او را دابق گويند . دسام به كسر دال ، آنچه به آن جراحت را بندند بستن دسام را بر جراحت دسم گويند . دسم : به فتح سين ، چرب شدن را گويند و دسومت چربى بود كه يكى از طعوم بسيطه است و عملش نزد اطباء آنكه زبان را نرم و اجزاء او را منبسط سازد بىاحداث حرارت كه لازمه اوست ترطيب و تليين و ارخاء بدون التهاب و هيجان . داء : به معنى تهمت نهادن آمده و نزد اطباء بيمار شدن بود . تشقيق « 3 » دوا : * و دوا به الف مقصوره ، بيمارى و به معنى مصدرى مداوا كردن [ است ] . * و دواء به الف ممدوده دارو و درمان بود كه موثر به كيفيّت بود . * و دواء غذائى آنكه كيفيّت « 4 » او از حرارت و برودت و غيره غالب بر غذائيتش بود . * و غذاء دوائى عكس اوست .
هامش
( 1 ) . يعنى توسط مواد اصلاح‌كننده ، گوشت رويانده شود . ( 2 ) . ماده‌اى كه به‌عنوان چسب به كار مىرود . ( 3 ) . در متن اصلى تشفيق آمده كه تناسب معنا ندارد و به نظر مىرسد تشقيق به مفهوم سخن را به خوبى شرح و توضيح دادن مناسب‌تر باشد . ( 4 ) . در متن اصلى كيفيتى آمده است .