صوريّه خود و ناچار است نخست [ - جذب به كيفيت ] بر آنكه حرارتى دارا باشد مانند جذب شعله سراج « 1 » ، دهن را و جذب به صورت لازم ندارد چنين حرارت را مانند مغناطيس ، آهن را .
جالى : آنچه طرد نمايد رطوبت لزجه را از سطح عضو بلكه از فوهات مسام « 2 » و منافذ جلديّه به اينكه غوص به اعماق منافذ نموده ، زايل نمايد مادّه لزجه را از سطح جلد و منافذش . خواه حارّ باشد مانند عسل يا بارد مانند سركه .
جامد : چيزى است كه لياقت دارد براى سيلان و جريان به اينكه منبسط به اسفل گردد لكن فى الحال مجتمع است و غير سائل و اين امكان ندارد جز در چيزهائى كه مائى الجوهر بوده لكن برخورده است او را سبب مكثّف و مغلظ از برودت و غيره و هنگامى كه منفعل گردد از حرارت باطن يا ظاهر ، رقيق گشته به سيلان آيد .
جبر : نيكوكردن حال كسى و در اصطلاح اطبّا عضو شكسته را بستن بود .
* حرف الحا
حامض : چون در اينجا حلو و حرّيف نيز مذكور است بهتر آنكه حقيقت طعوم معلوم گردد :
يكى از كيفيّات محسوسه عموميّه بعد از لامسه ، كيفيّت مذوّقه است كه درك طعوم نمايد . بحسب استقراء ديده شده اشخاصى كه حس شامّه نداشتهاند و اما فاقد باصره و شامّه اكثر من ان تحصى « 3 » است ولى فاقد ذائقه در انسان كسى مدّعى رؤيت نشده [ است ] . محتمل است بواسطه بعض امراض تخديرى در لسان پديد آيد [ مرضى كه ] احساس به دسومت « 4 » يا حلاوت مثلا ننمايد ولى فقد كلّى طعوم از انسان مسموع نگرديده [ است ] . در حشرات الارض گويند خراطين « 5 » جز لامسه تمام حواس ظاهره حيوانيه را فاقد است .
و بالجمله يكى از حظوظ عمده حيوانيه كه خونها در طلبش ريخته مىشود حلق است ، [ بعضى ] جلق را اقوى از او
هامش
( 1 ) . چراغ
( 2 ) . سوراخها و منافذ بدن
( 3 ) . بيش از حدّ قابل شمار ، بيشمار
( 4 ) . چربى
( 5 ) . خراتين : گلخواره ، كرم خاكى