تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
هنگامى كه روان باشد . دروال آب دهن دواب « 1 » و لغام كف دهان شتر . بشع : ككتف « 2 » ، بد مزه و هرچه را طعم مركب از مرارت و قبوضت باشد به اين اسم خوانند .

* [ حرف پ ]

پادزهر : و اصل آن پاوزهر بوده به سكون واو يعنى شوينده زهر ، چه پاو به معنى شستن و پاكيزه كردن باشد و جهت تخفيف به مرور زمان حذف واو شده « 3 » و معرب آن فادزهر بود كه ترجمه به مقاوم السّم نمايند و بعضى گويند هرچه رفع سم كند و مصنوع نباشد مخصوص بدين اسم است لذا گويند دو قسم مىباشد : * معدنى كه از اقاصى هند و اوائل چين آرند و پنج قسم مىباشد سفيد و زرد و اغبر « 4 » و سبز و منقط « 5 » * و حيوانى كه مراد از مطلق او حجر التيس و آن سنگى است [ كه ] در شيردان بز كوهى متكوّن مىگردد و اكثر « 6 » او طولانى مثل بلوط مىباشد و بعضى حجر الايّل كه از گاو كوهى گيرند بهتر دانند و بعضى حجر الحيّه را ترجيح بر اين دو نهند و قول خاقانى تأييد آن كند كه گويد :
گيرم كه مارچوبه « 7 » كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر يار
غرض ، مانند سنگ كليه و مثانه كه در انسان مشاهده گشته در حيوانات نيز پيدا شود همچنان‌كه در همين گاوهاى اهلى ديده شده منتها آنچه در اين سه حيوان ديده شده به تجربه از او خواصى يافته‌اند .

* حرف التا

ترياق : گويند مأخوذ از لغت يونان است از اسم ذوات السّموم و النهوش « 8 » كه
هامش
( 1 ) . چارپايان سوارى و باركش ( 2 ) . اصطلاحى رايج در زبان عربى براى بيان وزن كلماتى كه بر وزن فعل هستند . ( 3 ) . نظر مرحوم علامه دهخدا اين است كه پادزهر از پات پهلوى به معنى ضد و مقابل و زهر به معنى سم تشكيل شده است و نسبت آن به پاوزهر را غلط مىداند . ( 4 ) . گردآلود ، به رنگ خاك ( 5 ) . خال‌دار ، نقطه‌دار ( 6 ) . اكثرا ( 7 ) . ماركيا نيز گويند و به عربى هليون بود . بعضى مازريون را فارسى او دانسته‌اند ، برخى انكار كرده‌اند گويند مازريون مورد زرد است [ پاورقى از مؤلف كتاب است ] . ( 8 ) . زهردار و گزنده
برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 57 | ميرزا حسين همدانى ( اعتماد الاطبا ) / حسين رضائى زاده - طيبه طاهرى پناه