فصل اول در اصطلاحات طبى كه به ترتيب حروف تهجى آيد نسبت به حرف اول
* حرف الف
اجام : نىزار است ، بعضى ترجمه به غيشه نمودهاند كه شامل بيشه و نيستان مىباشد [ آجام نيز گفته مىشود ، هر دو جمع اجمه هستند ] .
استنشاق : به بينى كشيدن ، مشروط [ بر اين ] كه رقيق باشد مانند آب .
اصل : اسفل و قاعده و بيخ و ريشه شيئ را گويند و نيز اطلاق بر راجح بالنّسبه به مرجوح و بر چيزى كه بنا مىشود بر او غير او و بر هرچه ناچار باشد شيئ بر او همچنانكه گويند اصل در حيوان غذاست و اصل در انسان كمال است .
اغصان : شاخها [ ى درخت ] .
اكتحال : سرمه كشيدن به چشم .
اكّال : خورنده عضو بود به تقريح « 1 » و تحليل زائد .
اكليل : به معنى تاج و ابر باريك و غير آن آمده و در ادويه چترى بودن شكوفه و بار نباتات مراد است .
انكباب : نگاه داشتن عضو است به بخار ادويه جوشيده هنگام پوشانيدن آن عضو كه بخار خارج نگشته از او تا عرق آرد و پس از سرد شدن آب عضو را بدان دثار « 2 » پوشند تا عرق بالطبيعه قطع گردد نه بواسطه نسيم خارج كه توارد اضداد شود و عود مرض با سوء حال برگردد .
* حرف با
باكوره : نخستين ميوه كه برسد كه پيشرس « 3 » نيز گويند .
بتر : تفرّق العرضى للشّريان و العصب كه قطع نيز نامند .
بزاق و بساق و بصاق : خيو بود كه از دهن بيرون افتد و ما دام كه در دهن بود ريق گويند و پارهاى از او را رضاب بر وزن غراب يا آنچه مكيده شود از او و لعاب غالب آب دهن طفل را گويند
هامش
( 1 ) . ايجاد زخم
( 2 ) . بالاپوش ، عبا ، چادر ، جامه كه روى ساير لباسها پوشند .
( 3 ) . نوبر