يا بى مركب از چهار جزء مىباشند :
جبنيّت « 1 » و مائيت و دهنيت « 2 » و قنديت كه منحل به هريك ببينيش جز ماده حلو او كه هنگام تبديلش به ماست منقلب به حموضت گشته غروت « 3 » گردد .
همچنين است كاسنى كه عرب هندبا خواندش ، در او قوّه مبدرقه « 4 » منفذّه حارّه مىباشد مفروش بر سطح او كه هرگاه تبريد خالص از او خواهند ، مبالغه در غسلش نمايند تا ماده حارّه به كلّى از او زائل گردد سپس چكيده نموده مائيتّش ماند كه مبرّد و مطفئ « 5 » هيجان و التهاب كبد و كليه بل معده و امعاء حتى عضلات معقده « 6 » و شرج « 7 » چنانچه در ذوسنطاريا كه فعلا ديسانترى نامند و بواسير حارّ و حادّ دموى ، استعمال نموده بهترين علاج يافته پس از يأس از عدم انتفاع ادويه عتيق و جديد با اشربه مناسبه چنانچه اشاره به آن خواهد آمد و تفالهاش ثقيل و مغلظ بود . اشخاص قوى بنيه توانند خود كاسنى را با سركه يا سكنجبين خورند اگر حارّ المزاج باشند و الا ناقهين « 8 » و ضعيف البنيه اقتصار بر چكيده او كنند روزى بيست مثقال با سه مثقال نبات يا چهار مثقال سكنجبين اگر نوبه نباشد پس از گوارائى تا چهل مثقال اشخاص جوان توانند آشامند .
طريق تحصيل تجربه
طريقه شناختن قواى ادويه و اغذيه منحصر است :
* نخست به تجربه
* سپس به قياس مانند اثر اشياء حامضه يا حلوه يا حريف و عفص و نيز روايح مطيبه و معفنه اگر دارا باشند و غيره و غيره .
كه كل تجربه و قياس [ و ] فهم كيفياتشان بايد در انسان باشد :
* خالى از عوارض غريبه
هامش
( 1 ) . ماده پنيرى
( 2 ) . ماده روغنى
( 3 ) . قروت - كشك ؛ قرهقروت - كشك سياه
( 4 ) . بدرقهكننده و آنچه خاصيت آن صافى كردن اجزاء و مخلوطكننده و رساننده آن به اعضاء است .
( 5 ) . فرونشاننده حرارت و التهاب .
( 6 ) . معقده به بستنگاه و محل گره زدن گويند و به محل مقعد يا دهانهء خروجى روده نيز اطلاق مىشود .
( 7 ) . عضلات لب روده كه در ناحيه مقعد از خروج غير ارادى مدفوع جلوگيرى مىكنند .
( 8 ) . كسانى كه در دوره نقاهت بيماريند .