قوّه مغيّره براى زبرى موادش مانند گوشت گاو .
و متوسطين بين اين دو گويند هنگامى كه در استحاله و انفعال و ماده وسط بين دو باشد مانند گوشت گوسفند يكساله .
و هريك از اين سه صالح الكيموس باشند هنگامى كه توليد يابد از او خون طبيعى كه مخلوط نباشد به خلط فاسد زائد ردّى .
و فاسد الكيموس گويند هنگامى كه خون ردئ غير طبيعى از او تولد يابد بواسطه اشتمالش بر اخلاط فاسد .
و ثالث نباشد اين دو را چه بالبداهه يا بىواسطه بين نفى و اثبات مفقود است .
پس هريك از اين شش را كثير التّغذيه گويند هنگامى كه اكثرش مستحيل به دم گردد .
و قليل التّغذيه نامند هنگامى كه خون كمى از او تولد يابد .
و متوسط التّغذيه خوانند هنگامى كه بين اين دو باشد .
و چون آنچه قابل تغذيه باشد خالى از يكى از اين سه نباشد اقسامش بالغ به هجده گردد :
* نخست : كه لطيف صالح الكيموس كثير الغذاء بود مانند لحم درّاج و كبك و تيهوج كه مشوىّ « 1 » يا مطبوخ بطبخ الصّحيح [ باشد ] و زرده تخممرغ نيمبرشت .
* دويّم : لطيف صالح الكيموس متوسط الغذاء كالخبز النّقى « 2 » و گوشت بره بين سه و شش ماه - كه تغلى « 3 » گويند - صحيح الطّبخ يا نيمبرشت به روغن و كباب كه مشوى بود .
* سيّم : لطيف صالح الكيموس قليل الغذا مانند جوجه خروس و كبوتر و سيب گلاب بدون پوست و انار شيرين بدون هسته از فواكه كه گفتهاند .
* چهارم : لطيف فاسد الكيموس كثير الغذاء مانند جگر سفيد و جوجه كبوتر .
* پنجم : لطيف فاسد الكيموس متوسط الغذاء مانند برنج و جنين گوسفند تا يك ماهه و ماهى تازه غير نمك [ سود ] و بيضه مرغ .
هامش
( 1 ) . بريان كرده
( 2 ) . نانى كه به درستى و خوبى تهيه شده باشد .
( 3 ) . برّه فربه ، بره يك ساله ، بره ميشينه