مطبوع است ، چه كل مطالبى بوده لا بدّ منه در طب علما و عملا .
كنون كميت « 1 » خوشخرام خامه را در ميدان تحرير مرام موعود به جولان آورده ، اميدوار است به عون عنايت بارى عزّ اسمه چيزى نافع نگاشته آيد كه مطبوع طباع و الوجدان از اطبّا گردد عموما . پس گوئيم اين مطلب محقق است كه در اين مقاله [ كه ] جهت اطباء غير مأنوس به اصطلاح اطباء عتيق تاليف شده است ، ناچار فهم و القابى كه در اغذيه و ادويه بكارند « 2 » كه مشخص و منوّعند و امتياز هريك بدان است تقديمش از لوازم است . اگر چه بعضى از اينها در طبّ جديد ذكرى از آنها رفته است ولى [ از ] مقايسه بين نظريات جديد و عتيق چنانچه دقت شود تصرف و اجتهادى حاصل گردد كه در حرفه و صنعت را فزايد .
بيان حال غذا
و چنان ماند كه در مقدمه ، بيان تكوين كليّه اجسام نموده فقط بيان حال دوا و غذا مانده كه مخصوص نظر طبّى است .
نخست ذكرى از اغذيه نموده گوئيم تدبير كه تصرف در سته ضروريّه بود ( كه آن هوا و اكل و شرب و حركت و سكون بدنى و حركت و سكون نفسانى و خواب و بيدارى و استفراغ و احتباس است ) جهت حفظ صحت او را دستوراتى است مفصّل نسبت به اسنان و فصول اربعه بل حضر و سفر و حرف و صنايع و غيره لذا از قانون در تدابير اغذيه و دستورات حفظ صحّت و تصرّف در آنها چيزى نياريم ( چون متعلق به طبيب است با استحضار سابقه حال شخص و بلد و فصل و غيره ) جز صفات خاصه اغذيه مفرد .
بدين نهج غذا را لطيف گويند هنگامى كه خون رقيقى توليد نمايد كه به سهولت مستحيل به جوهر اعضاء گردد به سبب سرعت انفعالش از قوه مغيّره عضويه جهت لطافت و ريزگى موادش مانند گوشت جوجه و بره سه ماهه .
غليظ گويند هنگامى كه خون سطبرى توليد كند كه به سهولت مستحيل به جوهر اعضاء نگردد جهت عسر انفعالش از
هامش
( 1 ) اسب سرخيال و دمسياه
( 2 ) . بهكارمىروند .