هِيَ أَحْسَنُ »
« 1 » توهين كلامش ننمايد و در صورت اقامه برهان و وضوح او ، خود او را حكم قرار دهد هنگام صحّت اين مقدّمه مسلّمه ما بين اين نتيجه برش مترتب مىشود يا خير ؛ اگر به چيزى اعتراف نمود او را مسلّم ما بين دانسته به تصديقش آورى . [ يادآورى : اين مطلب در ادامه مناظرهاى است كه با شخص منكر علوم قديم از صفحه پنجم شروع شده بود ] ديدم تسليم گشته كه به من چنين تقرير نموده بودند ، صحيح همان است كه فرموديد . مطلب علمى را بايد از عالم بدان سؤال نمود . جهت ترضيه خاطرش گفتم اينها عيب نيست .
فرق بين روح طبى و روح شرعى
زمانى كه در دار الفنون نطق اخلاقى مىنمودم بين دو نفر از معلّمين مناقشه سخت افتاد در تجرّد و ماديّت روح انسانى اين جانب را مصدّق « 2 » قرار دادند . آنكه مصرّ در مادّيت بود اظهار داشت « 3 » در نفايس الفنون ديدم نوشته بود : پس از ورود ، خون به بطن ايسر قلب ريخته ، تلطيف شده و بعد روح شود . بعد به اورطا « 4 » آيد و از آنجا به تمام شعب شريانيّه جارى گردد جهت افاده حيات به اعضاء بل به تمام ذرّات بدنيّه ، [ آيا ] آنچه صاحب نفايس الفنون گفته صحيح است ؟ پاسخ دادم صحيح است در اصطلاح اطبّا ولى جهت رفع اختلاف طرفين و رجوع رأيين به اتّفاق ذات البين در اين مقام اعتقاد قدما را آرم به اينكه : آنچه در قلب توليد شود خون لطيفى است كه او را نفس حيوانى و روح طبّى گويند معلوم است كه دمى است و آنكه امر الهى و جوهر علوى است كه از حق فائز گردد و حكماء نفس ناطقه انسانى نامند مجرّد است و الفتى است اين را با روح ناطقه كه بهمنزله زوجه است آن زوج [ را ] . ما دام كه علاقه محكم است بدن زنده و بيدار است و هنگامى كه قلت علاقه پديد آيد جهت
هامش
( 1 ) . « با ايشان به بهترين روش مجادله و بحث كن » ؛ سوره مباركه نحل ، آيه 125
( 2 ) . داور
( 3 ) . در متن خطى نداشت آمده كه با مفهوم جمله سازگار نيست .
( 4 ) . رگ آئورت