مدرك گشتم « 1 » . پس از ادراك ، مطالبى از حس به حركت انقباضيّه بر من كشف گشت از حال اعضاء باطنيه و هركه دقت و كوشش در حال نبض مثل من نمايد موّفق به آنچه من ادراك نمودم فهم نمايد و از دقيقه شمار ساعت فقط حركت انبساط مدرك گردد ( كه آخر انبساط [ است ] و قبلش قريب سطح فوقانيّه جرم شريان بود بدون ادراك سكون محيطى و حركت انقباض و سكون مركزى و حركت اول انبساط ) . فعلا نبض گيرند صورتا بدون آنكه چيزى از او فهمند ولى به عوض ، اطبّاء مغرب در اسكولطاسيون « 2 » و پركوسيون « 3 » و غيره بسط بسيار دادهاند كه گوش نهادن و قرع اعضاء كردن و سودن و لمس نمودن آنها باشند . بالجمله گمان اينكه حكماى مشرق و فرزانگان آسيا بيكار و عاطل و باطل بوده و درصدد ابراز « 4 » غرائب طبيعت نبودهاند اتّهامى است بس سترگ .
بيان منع تأليف حكمت
در تمام تواريخ ماه نخشب « 5 » محقق است كه چهار فرسخ و زياده گفتهاند روشن مىساخت كه نظيرش تاكنون هم مرئى نگرديده منتها هركه چيزى مىدانست مخصوص خود بوده ، به ديگران تعليم نمىنمود . چنانچه از سقراط حكايت كنند در باب تعظيم حكمت به نهايتى انجاميد كه شاگردان را از اثبات مسائل حكمت در متون صحف منع مىكرد و مىگفت حكمت طاهر و مقّدس است پس مستقر و مستودع آن بر نفس زكى زنده نشايد و تنزيه « 6 » آن از پوستهاى مرده و دلهاى پلشت متمرّدين واجب است .
لاجرم هيچ كتابى تصنيف ننمود و افادات او همه بر سبيل املاء و تصريح بود و نيز
هامش
( 1 ) . يعنى حركت انقباضى را از ارتباط ظريف و نزديك آن با موسيقى توانستم درك كنم .
( 2 ) . ترجمه فرانسوى به فارسى از كلمهauscultationبه معنى سمع قلب و . . . .
( 3 ) . ترجمه فرانسوى به فارسى از كلمهPercussionبه معنى دق كردن .
( 4 ) . آشكار كردن ، كشف كردن
( 5 ) . ماهى كه حكيم بن عطا به سحر و شعبده از سيماب و ديگر اشياء ساخته بود و آن ماه تا مدت دو ماه هر شب از چاهى كه در پايين كوه سيام بود برمىآمد و تا چهار فرسنگ نورش مىرسيد .
( 6 ) . طهارت ، پاك نگه داشتن