حقيقت طب احتياط است و تردّى « 1 »
. . . چه حقيقت طبابت احتياط و تردّى است در اصلاح حال نفوس نه تجرّى و بىباكى . در اول وهله چنانچه بينند در باطولوژىها « 2 » در تعريف مرضى و علامات و تشريح آن و تقدمة المعرفه « 3 » و انذارات « 4 » و تركيبات زياده از پنج ورق گفتگو نمايند و در علاج پنج سطر گفتگو ننمايند .
چنانچه خواهى اختلاف وجهه نظر را ببين كه قدما چه اهتمام فوق العاده به نبض و بول و براز « 5 » داشتند كه اگر كسى اقسام شعب و احكام او را حاضر نبود اجازه طبابت به او نمىدادند .
بيانى از حال نبض
. . . چه كه هر قرعه نبض را مركّب از چهار جزء مىدانستند :
* حركت انقباضيّه كه از محيط شريان رود به مركز
* و سكون در مركز
* و حركت انبساطيّه كه از مركز به محيط استوانه آيد
* و سكون محيطى .
چه بين دو حركت متضّاد محال دانند [ كه ] سكون متخلّل « 6 » نگردد و از براى هر يك اينها زمانى قائل بودند و هريك از اين زمانها [ را ] به سه نحو مختلف استنباط مىنمودند كه سريع است يا بطئ يا متوسط و نسبت با ديگرى چگونه است و هر حالت را مخصوص مرضى مىدانستند . [ درحالىكه امروزه ] تمام آنها منحصر شده به ترمومتر كه تعيين نمايد قلت و كثرت حرارت سطحيّه ظاهريه محسوس به حسّ را ، نه آن حرارت باطنيّه مزاجيّه كه قدما از نبض استخراج مىنمودند . حتى براى حمل و اورام هر يك از اعضاء باطنيّه دلائلى از نبض بيان نمودهاند . چنانچه معروف است از جالينوس كه گويد ادراك حركت انقباضيه نبض ننمودم پس از مداقه و كوشش از روى نسب دقيقه موسيقى
هامش
( 1 ) . به مفهوم ترديد و آزمون و خطاى توأم با احتياط
( 2 ) . عربى شده پاتولوژى
( 3 ) . بررسى و پيشبينى وضعيت مريض از روى دلايل و علائم
( 4 ) . همان مفهوم زيرنويس قبلى ؛ هشدارها
( 5 ) . مدفوع
( 6 ) . خللانداز ، فاصله شدن ، قرار گرفتن بين دو چيز