تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
و انتقالات بروج و نظرات و تناظر سيّارات و توقيت « 1 » ابتدا و اختتام خسوف قمر و كسوف شمس و هبوط و صعود و غيره در استخراج هر دو مصابند « 2 » و متساوى .

در بيان اينكه متأخّرين اصلاح مبدعات آنها [ متقدّمين ] نمودند

و اختراع اسطرلاب نه از قدماست ؟ كه صحّت اعمال و استخراجاتش مسلم كلّ گرديده و مدار اعمال علماء مغرب نيز بر اوست و [ خود ايشان ] اصطناع « 3 » دقايق مستظرفه « 4 » ادوار قديم را به عجز معترفند . محقّقا [ با ] مرور زمان و نظر در اعمال پيشانيان « 5 » نواقص تكميل يابد ، مشكلها سهل گردد و اغلاط اصلاح پذيرد . مثل آنكه قدما ديدند مختضب « 6 » به حنّا « 7 » در بولش ذرّات حنّا مرئى مىگردد ، ناچار گفتند فضلات « 8 » عضويّه را آورده « 9 » تحت جلد جذب نموده به قهقرا عود به [ قسمت ] محدّب كبد نموده به كليه ريزد . همچنان‌كه در تحليل اورام و غدد و خنازير و غيره را حمل بر اين نمايند و اطبّاء حاليّه اروپ تصديق به عود فضلات سطوح جلديّه يا صدريّه و غيره به كليه دانند ولى به‌واسطه تكميل آلات و ادوات تشريحيّه دقيقه گويند يك دسته از عروق ، غير وريد و شريان ، طبيعت تأسيس نموده محض براى جذب فضلات اعضاء كلّيّه و انصبابشان « 10 » به كليه كه به توسط بربخين به مثانه ريخته ، به مصاحب « 11 » مائيه فضليّه خارج گردد . فرق شريان و وريد و تحقيق اعصاب و انقسامش به حسّ و حركت و تفصيل عضلات ، كار آسانى بوده كه نبايد درخور تمجيد داشت . تأمّل نما ! علومى كه مبادى ظاهره غير مستوره دارند مانند حساب و هندسه و مناظر و مرايا « 12 » و جبر
هامش
( 1 ) . تعيين زمان ( 2 ) . يعنى هر دو گروه به نتايج درست و مشابه مىرسند . ( 3 ) . نيكويى تمام ، برگزيدگى ، استثنايى بودن ( 4 ) . ظريف ( 5 ) . پيشينيان ( 6 ) . كسى كه خضاب كرده و رنگ كرده است . ( 7 ) . همان حنا مىباشد . ( 8 ) . مواد دفعى ( 9 ) . جمع وريد ( 10 ) . ريزش ، ريخته شدن ( 11 ) . يعنى به همراه ، بواسطه همراهى با ساير مواد دفعى ( 12 ) . علمى كه شناخته شود بوسيله آن كيفيت مقدار اشيا بسبب قرب و بعد آنها از نظر بيننده . به عبارت ديگر علمى كه از آن وضعيت حس بينايى را از جهت كيفيت شعور او -
برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 42 | ميرزا حسين همدانى ( اعتماد الاطبا ) / حسين رضائى زاده - طيبه طاهرى پناه