بود و الا اگر جدّ در تمدّن دارد نفس لوّامه « 1 » و در تدّين نفس مطمئنّه باشد .
غرض آنكه حكماء شرق را اعتقاد آن بوده كه صور نوعيّه و خصايص مميّزه وجوديّه از غيب منيع مؤثّر در طبيعت افاضه گردد بر موجودات كونيّه و منشاء آثار ظاهريّه موجودات فقط او باشد و كنوز « 2 » مخفيه در كمون « 3 » طبائع نهاده شده كه او نيز در مصرف احتياجات معيشت انسان به كار است و بشر را خرد عنايت فرموده تا آنها را حسب تنبّه فكريّه و تجربيّات عديده استخراج كند كه عاطل و باطل و بيكار نمانده و هم افتخارى بواسطه اهتمامات و مجاهداتى كه در اين باب تحمل كرده حاصل نمايد تا ديگران تأسّى به او نموده ، به حسّ آيند و نفرت از تنبلى و كسالت نمايند .
نكوهش از سخريّه « 4 »
[ هر ] كس منكر فضل و تبرّع حكماى غرب گردد در ترقّى و تكميل علوم و صنايع ، در عداد منكر محسوسات محسوب گردد و از طرفى [ هر ] كس منكر مجاهدات حكماى قديم ممالك مشرق و يونان و عرب شود خود را معرّفى به جهل در تاريخ نموده يا بىوجدانى و لجاج [ نموده است ] . چه انسان بخرد مآلانديش داراى مدارك صحيحه بيكار ننشيند ، جدّ در استكشاف حقايق كند و قانع نسازد نفس خود را به تعلّم رؤس « 5 » مسائل بر سبيل تقليد .
همچنانكه عالمنمايان متغلّب « 6 » ديدنشان « 7 » بر اين است كه چهار كلمه اصطلاحات علمى آموزند تا در نزد عوام با علماء واقعى مبارزه نمايند و بواسطه قحه « 8 » آزرم نيارند - ناچار در نزد صاحبان وجدان خود را به جهل و لجاج معرّفى
هامش
( 1 ) . در متن اصلى ، نوّامه نگاشته شده كه غلط به نظر مىرسد .
( 2 ) . جمع كنز به معنى گنج است .
( 3 ) . درون
( 4 ) . مجادله بيهوده
( 5 ) . رئوس ؛ جمع رأس
( 6 ) . به نظر مىرسد متقلب صحيح باشد .
( 7 ) . ديدن به مفهوم عادت و طرز تفكر
( 8 ) . گستاخى ، بىشرمى ، وقاحت