بيان ماده و صورت
اگر كسى كاوش مذهب قدماء نموده ، يابد آنها را عقيده آنكه هر جسمى از اجسام مركب از دو حقيقت مىباشد : يكى منشاء اثر و فعل است در جسم خود و آنچه را ملاقات كند و ديگرى كه اين مؤثّر حال در او است كه متأثّر از او و غير او شود .
و آنچه اقتضاى ذاتى او فعل است منفعل نگردد و آنچه را اقتضاء انفعال است فاعل نتوان گشت . اين است كه گويند مختلطات كلّا از فعل و انفعال در يكديگر حالت وحدانيّه درشان پديد آيد كه او را مزاج گويند . پس از استحكام ، شباهت به مبادى عاليه او را حاصل شود جهت آنكه در عالم إله تضاد و تعاند نيست .
بيان القاب صورت
در اين هنگام حسب مناسبت مزاج ، صورتى از مبدأ فيّاض بر او فائض شود كه اسباب تنوّع و تميّز او گردد از ساير موجودات و آن فائض از مبدأ ، منشاء اثر و فاعل است در جسم و موادّ مجتمعه ، منشأ تأثّر و انفعال است و اين منشأ اثر ( به اعتبار تفنّن اطوارش « 1 » تعدّد اسم گيرد ) :
* به اين لحاظ كه مبدأ حركت و سكون در جسم مىباشد طبيعت گويندش ،
* و از اين جهت كه مبدأ فعل است قوّه نامند ، و به اعتبار آنكه مقوّم ماده است صورتش اسم دهند ،
* و اين صورت اگر منشأ اعمال و افعال و قواى متعدّده متفنّنه « 2 » گرديد نفس خوانند كه اگر :
* مقوّم قواى متعدّده گردد بدون اراده نفس نباتى بود ،
* و اگر مع الاراده بدون تعقل گشت نفس حيوانى باشد ،
* و مع التّعقل نفس ناطقه انسانيّه نامندش .
چنانچه [ نفس ناطقه انسانيّه ] خارج از اقتضاء گشته ، افراط در شهوترانى نموده و هوا را طالب گرديده نفس اماره بسوء
هامش
( 1 ) . به دليل قابليتهاى گوناگون و برحسب عملكرد ، اسامى مختلفى مىگيرد .
( 2 ) . گوناگون ، مختلف