مجوّد : ترقىدهنده
محترفين : اهل فن ، صاحب پيشه
محظور : امر حرام ، قدغن
محكمه : مطب
محمّر : سرخ
مخاديم : بزرگان
مختضب : كسى كه خضاب و رنگ كرده است .
مخلب : چنگال مرغ شكارى
مدافع : جمع مدفع : محل دفع ، خروجى
مرآت : آيينه ، آينه
مراره : زهره ، كيسه صفرا
مراق : مراق را هم پوست شكم ، هم عضلههاى شكم و هم غشاء خارجى صفاق و بعضى پوست شكم با غشاء و عضلههاى زير آن دانستهاند .
مرام : منظور ، مقصود ، مطلوب
مرايا : علمى كه شناخته شود بوسيله آن كيفيت مقدار اشيا بسبب قرب و بعد آنها از نظر بيننده . به عبارت ديگر علمى كه از آن وضعيت حس بينايى را از جهت كيفيت شعور او به محسوسات او معلوم كنند .
فايده اين علم پى بردن به خطاى باصره است و به كمك آن مساحت اجرام را از فواصل دور اندازه گيرند .
مرتجلا : براى اولينبار ، فى البداهه ، بدون مقدمه
مرتكز : جايگزين كردن
مرضى : جمع مريض ؛ بيماران
مروحه : بادبزن
مزعج : از جاى بركننده
مزعجه : رنجآور ، ناآرامكننده
مزيّره : مزوّره ؛ غذاى نرم و ساده كه به بيمار دهند تا ميلش به طعام بر طرف شود و در حقيقت غذائيت زيادى ندارد .
مسام : سوراخها و منافذ بدن
مسبوق : آشنا
مستحسن ننمايد : نيكو نشمرد
مستظرفه : ظريف
مستعلج : بيمار ، درمانجو ، مددجو
مستوقد : منشأ ، جايگاه ( آتشافروزى )
مشبّكات : شبكه
مشطّب : در تحفه حكيم مومن آمده : جدا گرديدن و دور شدن و پوست بازكردن است و در ادويه آنچه را به اين صفات باشد مشطّب گويند .
مشعر : حس و حواس ؛ جمع آن مشاعر است .
مشوىّ : بريان كرده
مصارعت : كشتى گرفتن
مصحوب : همراه
مصدّق : داور
مصعّد : تصعيد شده
برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: ميرزا حسين همدانى ( اعتماد الاطبا )
ص١٩٢