تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
مجوّد : ترقىدهنده محترفين : اهل فن ، صاحب پيشه محظور : امر حرام ، قدغن محكمه : مطب محمّر : سرخ مخاديم : بزرگان مختضب : كسى كه خضاب و رنگ كرده است . مخلب : چنگال مرغ شكارى مدافع : جمع مدفع : محل دفع ، خروجى مرآت : آيينه ، آينه مراره : زهره ، كيسه صفرا مراق : مراق را هم پوست شكم ، هم عضله‌هاى شكم و هم غشاء خارجى صفاق و بعضى پوست شكم با غشاء و عضله‌هاى زير آن دانسته‌اند . مرام : منظور ، مقصود ، مطلوب مرايا : علمى كه شناخته شود بوسيله آن كيفيت مقدار اشيا بسبب قرب و بعد آنها از نظر بيننده . به عبارت ديگر علمى كه از آن وضعيت حس بينايى را از جهت كيفيت شعور او به محسوسات او معلوم كنند . فايده اين علم پى بردن به خطاى باصره است و به كمك آن مساحت اجرام را از فواصل دور اندازه گيرند . مرتجلا : براى اولين‌بار ، فى البداهه ، بدون مقدمه مرتكز : جايگزين كردن مرضى : جمع مريض ؛ بيماران مروحه : بادبزن مزعج : از جاى بركننده مزعجه : رنج‌آور ، ناآرام‌كننده مزيّره : مزوّره ؛ غذاى نرم و ساده كه به بيمار دهند تا ميلش به طعام بر طرف شود و در حقيقت غذائيت زيادى ندارد . مسام : سوراخ‌ها و منافذ بدن مسبوق : آشنا مستحسن ننمايد : نيكو نشمرد مستظرفه : ظريف مستعلج : بيمار ، درمان‌جو ، مددجو مستوقد : منشأ ، جايگاه ( آتش‌افروزى ) مشبّكات : شبكه مشطّب : در تحفه حكيم مومن آمده : جدا گرديدن و دور شدن و پوست بازكردن است و در ادويه آنچه را به اين صفات باشد مشطّب گويند . مشعر : حس و حواس ؛ جمع آن مشاعر است . مشوىّ : بريان كرده مصارعت : كشتى گرفتن مصحوب : همراه مصدّق : داور مصعّد : تصعيد شده
برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 192 | ميرزا حسين همدانى ( اعتماد الاطبا ) / حسين رضائى زاده - طيبه طاهرى پناه