تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
مصفات : غربال ، پرويزن ، صافى ، پالونه و در اصطلاح پزشكى همان استخوان پرويزنى ( اتموئيد ) است . مضىّ : گذشتن ، سپرى شدن مطحولين : دچار بيمارى طحال : خداوند علت سپرز را مطحول گويند به تازى و سپرز را طحال گويند ( ذخيره خوارزمشاهى ) . مطفئ : فرونشاننده حرارت و التهاب مطليّه : اندودكننده ، پوشاننده معا : توأمان ، به همراه هم ، هر دو معاجين : معجون‌ها . هرچه متضمن تعديل و تلطيف و تقطيع و تفتيح و تسمين و جلا و حفظ صحت و تحليل باشد آن را معاجين نامند ( تحفه حكيم مؤمن ) . معاضدت : يارىدهنده ، كمك‌كننده معجبين : خويشتن‌بين و خودپسند معدّ : آماده معظم : برگزيده و دستچين معلقه : وسيله آويختن ( مثل چوب بستنى و . . . ) مغص : درد و پيچش شكم ، دل‌پيچه ، وجع الامعاء مغمىّ : بيهوش و در حالت اغما بودن مفحم : با دليل و برهان ، دشمن را مغلوب كردن مفرش : فرش ، بستر مقامع : مقمعه ، كمكنه ، گرز آهن است يا جوكان ( - چوگان ) كه زده مىشود بر سر فيل ، جمع مقامع . مقدوح : غير قابل قبول ، مورد مذمّت مقراض : قيچى كردن ، بريدن مقشّر : پوست‌كنده ، پوست انداختن ، پوست كندن مقناطيس : مغناطيس ؛ هر دو نگارش صحيح است . مكبّى : سرپوش ؛ غضروف دوم حنجره
( Epiglottis )
چون مكبه كه بر سر چيزى نهند و بدين سبب او را مكبى گويند و اين را با « الذى لا اسم له »
( Arytenoid )
بند گشادى است و اندر مكبى دو مغاك است در « الذى لا اسم له » دو زيادت بيرون داشته است به اندازه اين دو مغاك و هر دو زيادت اندر هر دو مغاك نشسته و رباطى آن را استوار دارد و اين مكبى بدين بند گشاد حركت مىكند و به غضروف درقى
( Thyroid )
مىرسد و فراز آمدن و بازشدن حنجره از فراز هم آمدن درقى و « الذى لا اسم له » باشد ( از ذخيره خوارزمشاهى با اندكى دخل و تصرف ! ) . مكره : مكروه ملساء : چوبى كه بر آن چيزى آويزند . ممتنع : دشوار ، محال ، ناممكن ممضى : ( ممضا ) امضاءشده ، جايز دانسته شده
برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 193 | ميرزا حسين همدانى ( اعتماد الاطبا ) / حسين رضائى زاده - طيبه طاهرى پناه