مصفات : غربال ، پرويزن ، صافى ، پالونه و در اصطلاح پزشكى همان استخوان پرويزنى ( اتموئيد ) است .
مضىّ : گذشتن ، سپرى شدن
مطحولين : دچار بيمارى طحال : خداوند علت سپرز را مطحول گويند به تازى و سپرز را طحال گويند ( ذخيره خوارزمشاهى ) .
مطفئ : فرونشاننده حرارت و التهاب
مطليّه : اندودكننده ، پوشاننده
معا : توأمان ، به همراه هم ، هر دو
معاجين : معجونها . هرچه متضمن تعديل و تلطيف و تقطيع و تفتيح و تسمين و جلا و حفظ صحت و تحليل باشد آن را معاجين نامند ( تحفه حكيم مؤمن ) .
معاضدت : يارىدهنده ، كمككننده
معجبين : خويشتنبين و خودپسند
معدّ : آماده
معظم : برگزيده و دستچين
معلقه : وسيله آويختن ( مثل چوب بستنى و . . . )
مغص : درد و پيچش شكم ، دلپيچه ، وجع الامعاء
مغمىّ : بيهوش و در حالت اغما بودن
مفحم : با دليل و برهان ، دشمن را مغلوب كردن
مفرش : فرش ، بستر
مقامع : مقمعه ، كمكنه ، گرز آهن است يا جوكان ( - چوگان ) كه زده مىشود بر سر فيل ، جمع مقامع .
مقدوح : غير قابل قبول ، مورد مذمّت
مقراض : قيچى كردن ، بريدن
مقشّر : پوستكنده ، پوست انداختن ، پوست كندن
مقناطيس : مغناطيس ؛ هر دو نگارش صحيح است .
مكبّى : سرپوش ؛ غضروف دوم حنجره
( Epiglottis )
چون مكبه كه بر سر چيزى نهند و بدين سبب او را مكبى گويند و اين را با « الذى لا اسم له »
( Arytenoid )
بند گشادى است و اندر مكبى دو مغاك است در « الذى لا اسم له » دو زيادت بيرون داشته است به اندازه اين دو مغاك و هر دو زيادت اندر هر دو مغاك نشسته و رباطى آن را استوار دارد و اين مكبى بدين بند گشاد حركت مىكند و به غضروف درقى
( Thyroid )
مىرسد و فراز آمدن و بازشدن حنجره از فراز هم آمدن درقى و « الذى لا اسم له » باشد ( از ذخيره خوارزمشاهى با اندكى دخل و تصرف ! ) .
مكره : مكروه
ملساء : چوبى كه بر آن چيزى آويزند .
ممتنع : دشوار ، محال ، ناممكن
ممضى : ( ممضا ) امضاءشده ، جايز دانسته شده