مزارش را آسودگى بخشد و مقاماتش را در ناز و نعمت باغهاى بهشتى برترى دهد .
قدوه : مقتدا ، نصب العين
قديد : گوشت خشك كرده ، نمكسود
قذف : دور ريختن
قشعريره : چنده ، لرز ، لرزه ، راست شدن موى بر بدن ، فراخه
قصبهء ريه : ناى
قضبان : شاخهها
قضيب : آلت تناسلى مردانه ، ذكر
قعود : نشستن
قلبه : غلبه ، نوعى پرنده از جنس كلاغ ، عكه
قلصمه : غلصمه ؛ يادداشت مؤلف : قلصمه رأس الحلقوم بود در موضع ناتى ( برجسته ، برآمده ) در حلق و جمع [ آن ] غلاصم [ است ] و لهات لحمه مشرف بر حلق است در منته اليه كام كه عامه زبان كوچك نامندش و جمع [ آن ] لهوات و لهيات و لهى و لهى و لهاهء [ است ] .
قلع : از بيخ كنده شدن
قلق : ناآرامى ، اضطراب
قمقم : ظرفى است مسين كه آب را در آن گرم كنند ، كمكم ، سبو ، ظرف و آوند عطارى
قوبا : نوعى بيمارى پوستى همراه با خارش و زخم پوست
قوق : ظاهرا معرب گوك به معنى مغاك ، گودال ، زاويه و گوشه است .
ك - گ
كاويه : سوزاننده
كرّت : بار ، دفعه ، مرتبه
كرّتا بعد اخرى : مكرّرا
كره : كپك
كشك آب : آش جو
كف : دست ، كف دست
كفاه ، كفات : مردان با كفايت و فاضل
كفچه : كمچه ، چمچه ، كفگير ، قاشق بزرگ ، ملعقه
كلّ : بار اضافه
كلال : ماندگى ، خستگى ، تعب
كلب الكلب : هارى
كلسى : در اصطلاح علم شيمى به آهك زنده مىگويند كه عبارت است از اكسيد كلسيم با فرمول
CAO
. آهك زنده آهكى است كه درنتيجه حرارت دادن به سنگ آهك
Co 3 Ca
در كوره بدست مىآيد .
كلف : لكههاى پوستى ، معادل ككمك
كلمل : كالومل گردى است سفيد ، بسيار نرم و سنگين و بىطعم و بو كه در داخل دستگاه گوارش بتدريج حل شده و به كلرور مضاعف جيوه و سود تبديل