تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
مىگردد . در چنين حالتى خاصيت ضد عفونى و ضد كرم پيدا مىكند . كمّلين : مردمان عالم و دانا و فاضل و حكيم و معمّر كمون : درون كميت : اسب سرخ يال و دم سياه كنوز : جمع كنز به معنى گنج است . كه : گويا ، انگار گندم : به اندازه يك دانه گندم ، وزنى معادل بيست و يك گرم

ل

لا بدّ : ناگزير ، ناچار ، هرآينه لا يعنى : بيهوده ، بىمورد لحوق : پيوستگى و ارتباط لذّاعه : گزنده ، سوزاننده لمحه : زمان اندك

م

ما تقدّم : پيشينه ، سابقه ماء قراح : آب صاف پاكيزه مائه : صدساله ، قرن ، سده مادّه عائله : ماده اصلى مارچوبه : ماركيا نيز گويند و به عربى هليون بود . بعضى مازريون را فارسى او دانسته‌اند ، برخى انكار كرده‌اند گويند مازريون مورد زرد است [ توضيح از مؤلف كتاب است ] . مأوف ، مؤوف : آفت رسيده ، آفت‌ديده ماه نخشب : ماهى كه حكيم بن عطا به سحر و شعبده از سيماب و ديگر اشياء ساخته بود و آن ماه تا مدت دو ماه هر شب از چاهى كه در پايين كوه سيام بود برمىآمد و تا چهار فرسنگ نورش مىرسيد . مبتلّ : مرطوب ، تر مبدرقه : بدرقه‌كننده و آنچه خاصيت آن صافى كردن اجزاء و مخلوطكننده و رساننده آن به اعضاء است . مبلول : تر كرده ، نمدار ، نمناك متبّع : پيروى شده متذائله : خوار ، ذليل ، حقير متردّد : دودل ، مردد متشمّر : آماده شدن براى انجام كارى متفتّحه : گشاد ، باز متفنّنه : گوناگون ، مختلف متكمّش : ترنجيده ، خشكيده و چروكيده متنكرا : به‌طور ناشناس مجانس : شبيه ، مانا ، همجنس مجرى ( مجرا ) دارند : انجام دهند مجسطى : هيئت و نجوم مجلّه : صحيفه حكمت مجمر : آتشدان ، منقل ، عطرسوز ، بوىسوز ، عودسوز
برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 191 | ميرزا حسين همدانى ( اعتماد الاطبا ) / حسين رضائى زاده - طيبه طاهرى پناه