مىگردد . در چنين حالتى خاصيت ضد عفونى و ضد كرم پيدا مىكند .
كمّلين : مردمان عالم و دانا و فاضل و حكيم و معمّر
كمون : درون
كميت : اسب سرخ يال و دم سياه
كنوز : جمع كنز به معنى گنج است .
كه : گويا ، انگار
گندم : به اندازه يك دانه گندم ، وزنى معادل بيست و يك گرم
ل
لا بدّ : ناگزير ، ناچار ، هرآينه
لا يعنى : بيهوده ، بىمورد
لحوق : پيوستگى و ارتباط
لذّاعه : گزنده ، سوزاننده
لمحه : زمان اندك
م
ما تقدّم : پيشينه ، سابقه
ماء قراح : آب صاف پاكيزه
مائه : صدساله ، قرن ، سده
مادّه عائله : ماده اصلى
مارچوبه : ماركيا نيز گويند و به عربى هليون بود . بعضى مازريون را فارسى او دانستهاند ، برخى انكار كردهاند گويند مازريون مورد زرد است [ توضيح از مؤلف كتاب است ] .
مأوف ، مؤوف : آفت رسيده ، آفتديده
ماه نخشب : ماهى كه حكيم بن عطا به سحر و شعبده از سيماب و ديگر اشياء ساخته بود و آن ماه تا مدت دو ماه هر شب از چاهى كه در پايين كوه سيام بود برمىآمد و تا چهار فرسنگ نورش مىرسيد .
مبتلّ : مرطوب ، تر
مبدرقه : بدرقهكننده و آنچه خاصيت آن صافى كردن اجزاء و مخلوطكننده و رساننده آن به اعضاء است .
مبلول : تر كرده ، نمدار ، نمناك
متبّع : پيروى شده
متذائله : خوار ، ذليل ، حقير
متردّد : دودل ، مردد
متشمّر : آماده شدن براى انجام كارى
متفتّحه : گشاد ، باز
متفنّنه : گوناگون ، مختلف
متكمّش : ترنجيده ، خشكيده و چروكيده
متنكرا : بهطور ناشناس
مجانس : شبيه ، مانا ، همجنس
مجرى ( مجرا ) دارند : انجام دهند
مجسطى : هيئت و نجوم
مجلّه : صحيفه حكمت
مجمر : آتشدان ، منقل ، عطرسوز ، بوىسوز ، عودسوز