سريشم : مادهاى كه بهعنوان چسب بهكارمىرود .
سطوت : حشمت ، مهابت ، سختگيرى ، قهر و غلبه
سعفه : زخمهايى است كه در سروصورت بروز كند و گاه در تمامى بدن و در محل رويش موها ايجاد مىشود .
سفرنگان : مفسرين ؛ شرحنويسان
سفوف : داروى كوفتهء بيخته يعنى الك كرده و غربالشده
سقط : ناملايم ، تند و زشت
سلسبيل : جامهاى شراب ناب چشمه
سماع : شنيدار ، شنيدن و گوش فرادادن
سمن : فربه
سوء القنيه : هرگاه كه مزاج از حال طبيعى بگردد و ضعف بر وى مستولى شود و سوء المزاج نيز گويند ( ذخيره خوارزمشاهى ) .
سواره : كنايه از مرضى كه زود به هلاكت انجامد .
سونوخوس : يكى از انواع حمّيات
سهام : تيرها
سهر : بيخوابى
سير : وزنى معادل 16 مثقال ( 75 گرم )
ش
شتويّه : منسوب به شتاء ، زمستانى
شخار : قليا كه از اشنان گيرند و در صابونپزى به كار برند .
شخوص : علتى است كه ناگهان عارض مىشود و انسان به همان حالتى كه هست مىماند ، چه نشسته و چه ايستاده و چه خواب و . . . و در آن حس ، خصوصا لمس از بين مىرود . آن را آخذه و قاطوخس نيز گويند
( catalepsy )
[ فرهنگ اغراض طبّى ] .
شرج : عضلات لب روده كه در ناحيه مقعد از خروج غير ارادى مدفوع جلوگيرى مىكنند ؛ مقعد
شماتت : دشمنكامى ، شاد شدن دشمن از رنج شخص ، سرزنش ، سركوفت
شنجرف : سولفور قرمز جيوه
شيمه : عادت ، خصلت
ص - ض
صبّ : ريختن
صباوت : طفوليت ، كودكى ، بچگى
صعب نموده : محكم ببندند
صوب : طرف ، جانب ، سمت ، ناحيه
ضارب : متمايل
ضعف : دو برابر ، بيشتر
ط
طاب رمسه : پاك و منزه باد مرقدش
طارد : ردّكننده