صحّت يافت و امير نوح شيخ را ملازم خويش گردانيد . سپس از امير اجازت خواست كه گاهى در كتابخانه خاص وى مطالعهء كتب نمايد . امير رخصت ارزانى داشت و كتب متقدّمين و متأخّرين در آن مخزن ذخيره بود ، از مصنّفات فارابى و غيره . شيخ بر همه مرور نموده [ از ] فوائد موفور « 1 » بهرهمند گشت . پس از چند آتش در كتابخانه افتاده همگى بسوخت . رغماء « 2 » وى مدعى شدند كه متعمّدا آتش در آن انداخته تا آنچه را استنساخ نموده نسبت به خود دهد . القصّه شيخ ابو على سپس به تأليف و تصنيف اشتغال ورزيده و چون به بيست و دو سالگى بالغ گرديد پدرش به رحمت ايزدى پيوست و هم در آن اوان ، تزلزل به مبانى قصر دولت و شوكت آن سامان راهيافته ، شيخ از بخارا هجرت نموده متوجه خوارزم گشت و در آن زمان جمعى كثير از حكما و فضلا مثل ابو ريحان بيرونى و ابو سهل مسيحى و ابو الخير و غيرهم در ملازمت و صحبت خوارزم شاه على بن مأمون بن محمد به سر مىبردند و چون شيخ بر او وارد گشت در تربيتش « 3 » اقبال فرموده ، وجه معيشت جهتش مقررّ داشت . در اين اثنا بعرض سلطان محمود رسانيدند كه در نزد امير خوارزم بعض از حكما مجتمع گشتهاند [ كه ] مسلك و مذهبشان به غير طريقه اهل سنّت و جماعت مىباشد . فزون از همه مذّمت از شيخ الرّئيس نمودند و نقلش در كتب از افكار معاد جسمانى و غيره و چون سلطان محمود تصلّب « 4 » در دين اظهار مىنمود نسبت به مذهب تسنّن ، لاجرم رسول سخندان كه به فضائل نفسانى آراسته باشد نزد خوارزم شاه فرستاد و گويند رسول خواجه حسين على ميكائيل بود كه يكى از افاضل عصر و اعجوبه دهر بود و كار سلطان يمين الدوله در دولت و مملكت روى در ترّقى داشت و سلاطين آن زمان او را مراعات نموده ، خدمت مىكردند و خلاصهء پيغام آن : « چنانچه جنابعالى به صحبت اهل فضل و حكمت ميل داريد ما نيز به مجالست آن جماعت رغبت داريم .
هامش
( 1 ) . وافر ، تمام ، كامل
( 2 ) . دشمنان
( 3 ) . احسان و تفقّد
( 4 ) . به مفهوم تعصّب است .