بصر فطرى جبلّى غير مسلح ( بدون ادوات ذرهبينى كنونى ) ديدهاند .
وظيفه طبقه سيّم جلد :
. . . و چون به حدس صائب اين مراتب را دريافت نمودند اين است كه اعلام نمودهاند كه تحت اين طبقه ، طبقه ديگرى بايد كه تفتّل « 1 » شعر و تبخير عرق و افراز دسومت و انجذاب مواد سطحيّه از كل بالتمام وظيفه اين دو طبقه مىباشد .
عبارت اخرى : الفضل للمتقدّم
همان قسم كه مميّز شريان و وريد و فارق عصب حس حركت و الياف احشاء كه حركات آنها را نسبت به اين الياف دادند كه عمل اينها سواى اعصاب حس و حركت مىباشد و نوائب را نسبت به مواد غير داخله عروق دادند و گفتند چشمت به هفت پرده و سه آب منقسم [ است ] كه كنون متّفق عليه اطبّاء اروپ مىباشد ، اگر با وجدان باشى بايد ايشان را مصداق :
آنچه در آينه جوان بيند * پير در خشت خام آن بيند
نظير آرى كه آنچه اطبّاء غرب با ذرّهبينهاى قوى و آلات تشريحيّه دقيق و تشكيلات جمعيتهاى آكادمى بينند قدما با چشم خداداد و فكر ثاقب و حدس صائب ، تك و تنها ديدهاند و اين را طبقه سيّم جلد محسوب داشتند و از اين روى براى غالب امراض دستورات اطليه و غيره نموده و تأكيدات مخصوص در امراض دماغيّه مىنمودند در باب اطليه مثلا در مطبقه هنگام توجه ماده به دماغ ، آب گشنيز و هميشه بهار يا كاهو و كاسنى يا صندلين و گل ارمنى دستور مىدادند براى نفوذ ذرات لطيفه به دماغ تا از هيجان اندازد او را و سبب بهبودى حال دماغ گشته و مانع از توجه مواد به دماغ نيز شود و اين را ترجيح مىدادند بر رفاده يخ و برف جهت فقدان آنها از موادى كه اثرش بالخاصيه ضدّ با مرض باشد و در اواخر سرسام جهت تحليل موادّ دماغ آب برگ چغندر كه بورهء ارمنى درش محلول باشد يك دوازدهم دستور مىدادند و همين ملاحظات را در استنشاق مرعى مىداشتند كه هواى مجذوبه به انف داراى كيفيات ضدّ مرض بود لذا لخالخ و
هامش
( 1 ) . تافته گرديدن