دستور هفتم در نطولات و نشوقات و لخالخ و اطليه و غيره
عمليات اين دستور در واقع ضد معرّق مىباشد چه مدّرات :
افراز « 1 » مواد از باطن كنند و جذب فضلات به تحت جلد و قذف « 2 » به خارج چنانچه در حمّيات مشهود است .
و در اينجا : ذرّات لطيفه از اطراف جلد منجذب گردد به باطن براى دفع كلال « 3 » و نيكوئى احوال بدن ظاهرا و باطنا و جهت مشاهده همين دو حال متضاد ، حكم به جريان دم نمودند از باطن به ظاهر سپس از ظاهر به باطن چنانچه گفته آمد .
طبقات بشره / اثر مطليات « 4 » در بشره
و از وظائف اين لفافهء رقيق منبسط شامل تمام اعضاء بدن حتى فرجهاى بين انگشتان را كه منته مىشود به غشاء مخاطى مجارى داخل بدن و كثرت اعمال و اهمّيتش در حفظ اعضاء و حيات به شگفت اندرند كه چگونه عضو بدين رقّت و نازكى مصدر اين همه اعمال مهمّه شده .
و به سه طبقه منقسم گشته :
نخست فوقانى كه در زوال و تبديل است از جاليات و مصادمات و خراشها و اين در واقع حافظ و حارس طبقه تحت خود است كه حس لامسه مستند به او مىباشد تا از صدمات متألّم نگردد چنانچه هنگام زوال بعض از سطح فوقانيش ، تا توليد بشره مجدد نگشته ، اگر اندك صدمه به او وارد گردد طاقتفرساى گشته جهت تألّم زياد و چون از احتراق دقيق مخصوص او صاحبان شامّه ذكىّ « 5 » بوى سوختن شاخ از او استنباط نمودهاند قرنيه ناميدهاند او را ، از جنس طبقه دويّم چشم كه حاجب ماوراء نيست و بدون لون مىباشد كه لون چشم و لون بدن هر دو مستند بطبقه تحتانى آنها مىباشد .
و مو و ناخن را مجانس « 6 » او گفتهاند كه از انتهاء او رويند و چنين چيزى وقايه « 7 » را
هامش
( 1 ) . جدا كردن ، تمييز دادن
( 2 ) . دور ريختن
( 3 ) . ماندگى ، خستگى ، تعب
( 4 ) . آنچه به آن طلا كنند .
( 5 ) . تيز ، زيرك ، تيزياب
( 6 ) . شبيه ، مانا ، همجنس
( 7 ) . حفاظت و نگاهبانى ، پرده ، حجاب