* بابونه
* شبت
* قيصوم كه برنجاسف و بومادران نيز گويند
* حاشا
* زوفا
* اسطوخودوس : از هريك چنگى
در قمقم ريخته سرش را گرفته ، جوشانند .
دستور نفوخ
نفوخ : آنچه در بينى دمند .
* نفوخ جهت سدّ رعاف بغايت مفيد است .
* زاج
* و مازوى سوخته : بالتّساوى
* و كافور : خمس « 1 »
نرم سائيده خشك در نىچه « 2 » نموده به بينى نفوخ نمايند تا به خيشوم رسد .
[ نشوق ]
نشوق بفتح نون بر وزن فعول چيزى را گويند كه بر بينى چكانند از اشياء مايعه و گاه مراد رايحه گلها و غيره بود كه به بينى كشند يا از مطبوخ ؛ در هر صورت نفوذ كيفيّت روايح به شامّه باشد كه اثر در دماغ نمايد مانند محلول نوشادر يا انقوزه .
* نشوق جهت چرك و بدبوئى شامه
* برگ مورد : 1
* صندلين : 2
* بوره ارمنى : 4
* كافور : 6 ص
* در گلاب : 8
* و سركه : 8
خوب سائيده ، هنگام بوئيدن تكان دهند .
[ لخلخه ]
لخلخه بفتح دو لام : ادويه مركّبه رقيق القوام طيّب الرّايحه كه در شيشه نموده ، نزد مريض گذارده ، هنگام استشمام حركت داده بويد . گاه اندكى بر بينى چكاند و گاه به قلب مالند .
هامش
( 1 ) . يك پنجم
( 2 ) . نى كوچك