و ريباس « 1 » و اين را مكرّر مىنمودند در منزل جهت تصفيه هوا و دفع عفونت و نيز انواع همين تدخين را معمول مىداشتند براى اشخاص كه از محل وباء و طاعون مىخواستند هجرت نموده وارد محل يا بلدى گردند كه خالى از مرض و با مثلا بوده ، او را نگاه مىداشتند در محلى مسمّى به قرنطينه كه لفظ تركى است دود مىدادند ، روزى دو مرتبه ، اقلا ده روز نگاه مىداشتند كه اطمينان حاصل نمايند كه از عفونت و سمّيت وبائيّه مصفّى گشته بعد اجازه ورود مىدادند .
سپس آن تدخين تبديل به تبخير مياه ضدّ عفونى گشته فعلا [ و ] تلقيح به مواد ضدّ وباء و طاعون ولى كنون معالجه داء الافرنج كه عامّه كوفت و به فرانسه سفليس نامند به تدخين در لحاف و قليان شنجرف « 2 » مركّب با داراشكنه « 3 » و جيوه و تنكار « 4 » و مازوى سبز و غيره معمول است . حتى رئيس معارف به ماهرخ - على ما نقل - « 5 » ديپلم اجازه تدخين داده بوده و فرق آنكه اينها را به اختلاف مقدار قرص نمودند تدخين به قليان دهند و الا با سرگين اتان ( كه ماده الاغ بود ) خمير نموده ، خشك كرده ، دود دهند در لحاف محيطى [ بر بدن و ] حتى گردن ، سواى سر [ كه ] براى تنفس بايد بيرون باشد و صبح [ و ] عصر معجونى مىدهند از عشبه و مويز سياه و قند تا سه روز و در اين سه روز بايد از لحاف بيرون نرود . تا چهل روز پرهيز از سبزى و نمك و غذاهاى نفاخ و ترشى و گوشت كند . بعد از بيست روز خربزه و گرمك و توت شيرين مىتواند خورد و كمى نمك داخل غذا نمايد . بدين دستور تعهد مىنمودند عدم عودش را و نيز بعض تداركات براى عوارض از غرغره و ذرورات جهت لثه و حلق به كار مىبردند ؛ اين نيز نسخ متعدّده دارد و دارم و به كار نزدم جهت آنكه ديدم يكى روز سيم از دود تلف شد و حال آنكه جوان خوش بنيه بوده ولى قليانش را بعضى مدعى
هامش
( 1 ) . به ترتيب : صندل ، كافور ، پوسته مورد ، انار ، سيب ، به ، آبنوس ، ساذج ، درخت گز ، ريواس .
( 2 ) . سولفور قرمز جيوه
( 3 ) . نوعى ماده سمى مركب از جيوه و آرسنيك
( 4 ) . نوعى ماده معدنى از جنس بوره
( 5 ) . يعنى : مسؤوليت اين خبر برعهده راوى آن است .