* و سبوس گندم و جو .
* چنانچه وجع باشد :
* پوست خشخاش
* و كمى بزر البنج داخل نمايند .
و دستور كلّيه در انكباب و پاشويه و آبزن معتدل : دوازده يك ،
و رقيق : پانزده يا هجده يك ،
و قوى : ده يك مىباشد .
مثلا 12 من آب ، يك من حشايش . در بيست و چهار من آب بايد تا نصفه دوازده من گردد ، هكذا .
تأسيس تدخين و فوائد آن
و ديگرى از عوامل طبيّه بخور آب بود .
بخور بفتح اول بر وزن فعول ، ادويه را گويند كه در آب ريزند و مطلوب تبخير آنها بود بر اسّ انكباب چنانچه گذشت و گاه بر تدخين استعمال مىشود مجازا ، چه غالب لازمهء تدخين تبخّر « 1 » است و تدخين يكى از مؤسّسات مذهبيّه بوده در اعياد و ضيافتها نزد فرس « 2 » قديم و از شئونات اشراف و سلاطين بوده چنانچه فعلا در اعياد استعمال مىنمايند بوى خوش را و نيز در عقد و عروسىها كنون به كليه ترك نگشته . هنوز براى رفع چشمزخم گويند طفل را نظر زدند و براى او جهت بطلان سحر و جادو تبخير كنند ، چنانچه دسترس به مجمر « 3 » عود و صندل و عنبر و مشك نداشته باشند و اسفند و كندر و وشا « 4 » و غيره در آتش ريزند و سروصورت به دو دارند بلكه گويند بتركد چشم حسود و بد چشم و دست بدود گرفته بر اعضاء خود و ديگران مالند و نيز در ورود و بروز امراض وافده « 5 » مانند و با و طاعون ، اصلاح هوا را به تدخين مىداشتند نسبت به اصحّاء و مرضا به دود به مثل تدخين الصندل و الكافور و قشور الآس و الرّمان و التّفّاح و السّفرجل و الابنوس و الساذج و الطّرفاء
هامش
( 1 ) . بخور كردن
( 2 ) . پارسيان ، ايرانيان
( 3 ) . آتشدان ، منقل ، عطرسوز ، بوىسوز ، عودسوز
( 4 ) . در متن اصلى شاح آمده كه صحيح به نظر نمىرسد .
( 5 ) . بيمارىهاى خاص قبيلهاى يا ناحيهاى ؛ مرضى كه بر جايى نازل شود ؛ وافد به معنى مهمان يا نازل است و به اين دليل در مورد اين امراض به كار مىرود كه افرادى را كه به يك ناحيه جديد وارد مىشوند مبتلا مىكند .