* و برگ چغندر
* عصاء الرّاعى كه سرخمرز و تاج خروس نيز نامند : ( د 3 ك 1 ) ، هريك دو مشت
* سبوس جو : 3 مشت
در دو من آب جوشانده در آفتابه ريخته ، به دستور پاشويه نمايند در سطل يا طشت .
* پاشويه در امراض بارده
* بابونه
* شبت
* شنبليله : هريك [ يك ] مشت
* بوماران
* اسفند
* و يوشان : هريك دو مشت
* سبوس گندم : 3 مشت
در يك من آب به دستور پاشويه نمايند .
* پاشويه در امراض مركّبه
* گل خطمى بزرگ : ( م ك 1 )
* بابونه : هريك مشتى
* شبت
* شنبليله
* برگ چغندر : هريك نيم مشت
* سبوس گندم : سه مشت
در دو من آب به دستور معمول دارند .
* در هر سه نمك طعام توان داخل نمود نيم مشت .
* در اينها خردل و فلفل نيز توان داخل نمود هريك دو مثقال .
ضرورت آبزن در طب
و ديگرى از عوامل طبى آبزن است كه در كتب قدما به همان لفظ مستعمل بوده مثل قانون بو على و غيره ولى در طب مصرىها ديدم آبزن [ را ] قدمى منبّه گفته بعد حمام ساقى ، معلوم گردد از آبزن پاشويه اراده نمودهاند ولى در اصطلاح اطباء ايرانى عبارت بود :
از شستن و نشانيدن مريض در آب خالص يا در آب مطبوخ حشايش حارّه يا بارده يا املاح و قليابات و گوگرد بل زاجات و زيبق « 1 » و تركيبات اينها در ظرفى كه انسان تواند درش نشستن يا حوضچه مسى و غيره ، چون تغار سرگشاده كه ته آن در سعه مانند فوق بود و در قعر آن
هامش
( 1 ) . جيوه ، سيماب