يا از خلط و نيز معلوم باد كه اگرچه در يقظ نيز عرق بسيار مىآيد اما سبب آن استيلاى طبيعت و نضج ماده نيست بلكه بهر آنست كه چون روح در بيدارى به ظاهر تن متحرك مىباشد بمصاحبت وى مواد رقيقه نيز بخارج مىگرايند پس تعريق نوم محمود باشد لانه صادر عن فعل الطبيعته و قوت قوايها
تدابير فصل ربيع
پوشيده نماند كه مولوى كه در شتا بنا بر قوت برودت ساكن مىباشد در فصل ربيع بسبب حرارت لطيفه مىگدازد و سائل مىگردد و بواسطه گداختن حجم اخلاط زياده مىشود و اثار آن بظهور مىرسد اعنى عروق بدن ممتلى به نظر مىآيند لهذا پيدا مىشود اكثر امراض حار رطب كه مناسب مزاج فصل مذكور است و به همين سبب جهت حفظ از وقوع امراض امر كردهاند بتنقيه تا از حدوث امراض مترقبه ايمنى حاصل شود و تنقيه كه نسبت اكثر امزجه سهولت دارد فصدست و اسهال و قى افضلست از هر دو به شرط امكان و آسانى و وجه بهترى قى درين فصل آنست كه اندر شتا بلغم بيشتر در معده و نواحى آن منجمد مىشود و در ربيع بلغم مذكور به حركت مىآيد و ظاهر است كه به جهت اخراج ما فى المعده و نواحى آن هيچ چيز بهتر از قى نيست و اگر بقى مندفع نسازند خوف دارد كه معده را و ديگر اعضا را ضرر رساند بالجمله چون مراعات عادت از اهمّ مهماتست در امر تنقيه هرچه موافق حاجت و مطابق عادت بود بايد گزيد و گاه باشد كه هم خون غالب بود و هم خلط ديگر در معده و امعا باشد درين حالت مسهل و فصد هر دو بهترست و كسى كه معتاد بفصد باشد و حاجت باسهال نداشته باشد اگر به جهت رعايت عادت فصد كند مفيد آيد و بايد كه درين فصل از مسخنات و مرطبات اجتناب ورزند و شك نيست كه هرچه مسخنست محركست و هرچه مرطبست مزيد پس درين فصل كه مزاج فصل هم حار رطبست احتراز از چيزهاى حار رطب ضروريست ازينجاست كه از كثرت تناول لحوم و خمر غير ممزوج و كثرت استحمام اجتناب واجب دانستهاند و بهترين غذا در ربيع اشياى سرد و غليظست زيرا كه سرد تسكين مىدهد حرارت و حركت اخلاط را و غليظ تعديل مىكند رقت اخلاط را كه از طبيعت فصل واقع شده و درين فصل رياضت معتدله محمودست
تدابير فصل صيف
اعنى گرما پس بايد كه كم كرده