بنا بر جذب خون معتدل المقدار و عدم وقوع تحليل و دلك درشت بخرقهء درشت جذب مىكند خون را پس اگر دلك معتدل المقدار باشد خون منجذبه در عضو محتبس مىماند و اگر زمان دلك اطالت كشد خون منجذبه به تحليل مىرود لهذا در دلك عند استعمال معظمات مراعات اين امر لازم دانستهاند تا جذب بلا تحليل حاصل شود و دلك به كف نرم و خرقه نرم حبس مىكند خون را و دلك فى الحقيقت قسمى از رياضتست بهر آنكه تحلل فضول و ترقق رطوبات و تنشر حرارت لطيفه و تصلب اوتار و عضلات از دلك نيز حاصل مىشود و
دلك بعضى منافع مخصوصه دارد
كه در غير آن نيست و آن منافع بر چند گونه است يكى آنكه ماده كه در عضو خاص محتبس بود و متشبث و بنا بر غلظت يا لزوجت خروج ماده مذكور نمىتواند شد مگر از دلك دوم آنكه هرگاه عضوى در اصل خلقت صغير از مقدار طبعى بود يا بعارضهء هزال و ذبول در عضوى افتاده باشد و خواهند كه عضو صغير را به مقدار طبعى آرند و لاغر را فربه گردانند هيچ علاجى درينباب بهتر از دلك نيست زيرا كه عظم و سمن حاصل نمىشود مگر بنفوذ غذا بسوى عضو و نفوذ غذا در عضو صورت نهبندد مگر بتشوير حرارت در وى زيرا كه افعال تغذيه تمام نشود مگر بحرارت و توسيع مجارى عضو و اين كار برنيايد الا از دلك زيرا كه اثر ذاتى دلك از عضو مدلوك تجاوز نمىكند سوم آنكه گاه باشد كه در بعضى از اعضا برد مجمّد يا ماده ريحى محتبس شود و برنيايد از انجا مگر بدلك كثير چهارم آنكه گاه باشد كه محتاج شود انسان بجذب ماده از موضع اعلى به اسفل و در ان موضع منجذب اليه وضع محاجم يا ربط متعسر باشد پس در چنين وقت غير از دلك هيچ تدبيرى بهتر نيست و بايد دانست كه غمر و كبس كه عبارت از پخش كردن اعضاست اگرچه غير دلكست امّا در اكثر قريب بمنافع اوست و ضرورست كه در دلك و كيس و ربط ابتدا از اصل عضو كنند بسوى اطراف تا بخارات همه به اطراف آيد و بايد كه ابتدا و انتهاى رياضت بدلك باشد دلك متقدمه را كه بآغاز رياضت كنند دلك الاستعداد گويند زيرا كه اين دلك اعضا را مستعد و مهيا مىكند بهر حركت و رياضت و درين دلك بايد كه ابتدا بلين كنند و نزديك بقيام رياضت تشدد در ان نمايند