بانعقاد روى باستفراغ آورده باشند يا به كسى افتد كه فضلهء حاده از دماغ او بر دل يا معده ريزد كما صرح به شارح الاسباب و علامت اين مرض آنست كه در حين ظهور علت بنا بر الم و اذيت و ضعف قوت ماسكه و انحلال وى تعطف و شكنج در وى بروز يابد و در بدن بمواضع مختلفه عرق بسيار پديد آيد
قذف القلب
قذف بفتح قاف و سكون ذال معجمه و فا در لغت بمعنى قى كردن و سنگ انداختن آمده و علت مذكوره در عرف اطبا آنست كه انسان چنان دريابد كه گويا دل او از سينه بقذف برون مىآيد و سبب مولده اين علت سوء مزاج حار دموى يا صفراوىست كه بدل عارض شود و دفعا للموذى دل به حركت شديده گرايد و حالت مسطوره يعنى قذف القلب بظهور آيد و از خاصهترين دلائل اين علت آنست كه هنگام رو دادن مرض رنگ روى بصفرت يا حمرت حسب مادهء موجبه مىگرايد
احتواء الرطوبة على القلب
احتواء بكسر الف و سكون حاى مهمله و كسر فوقانى و فتح واو و الف و همزه در لغت بمعنى اشتمال و در گرفتن آمده و علت مذكوره در عرف اطبا آنست كه آدمى پندارد كه دل او در آب شناورى مىكند و سبب اين مرض گردآمدن رطوبت بر قلب و احتباس آن در غشاء كه محيط دلست مىباشد كه باحساس برودت اين رطوبت و متاذى شدن دل ازو بودن وى در آب متخيل گردد و جهت دفع اذيت رطوبت مذكوره دل به حركت اختلاجى متحرك شود و لهذا متقدمين اين مرض را از اصناف خفقان شمردهاند و صاحب شفاء الاسقام فرموده كه اين علت نمىشود الا بمشاركت فم معده
جذب القلب
جذب بفتح جيم و سكون ذال معجمه و موحده در لغت بمعنى كشيدن آمده و علت مذكوره آنست كه انسان چنان احساس نمايد كه گويا دل او به طرف پائين كشيده مىشود و سبب وى آنست كه خلطى از اخلاط در معاليق كبد حاصل شود و بدان سبب معاليق مسطوره بتمدد و انجذاب گرايد و از آنكه فىمابين دل و جگر مشاركت بينست بسبب انجذاب معاليق جگر دل نيز منجذب گردد و باشد كه از احساس انجذاب المى خفيف در دل و حالتى شبيه بغشى مريض را لاحق شود و استدلال خلط از لون بشره و اعراض لاحقه توان كرد
انقطاع الغذاء عن القلب
صاحب معالجات بقراطى گويد كه علت عجيب و غريبست و از ورم و صلابت كليتين حادث مىشود و كيفيت حدوث وى آنست كه بسبب تورم كليتين عرق صاعد كه از ان غذا بقلب مىرسد منضغط شود پس انقطاع غذا از قلب بظهور انجامد و مزاج قلب بفقدان غذا سخونت پذيرد و عليل را