و در پستان بىورم تمدد افتد و باشد كه آماس بروز كند
الصرة العاشرة فى امراض المعدة و ورم عضلات البطن
-
وجع الفواد
وجع بفتح واو و سكون جيم و عين مهمله بمعنى دردست و فواد بضم فا دل را گويند و وجع الفواد در عرف اطبا درد قوى سر معده است و اضافت آن بفواد با وصف بودن در معده بنا بر قرب فواد بفم معده و تاذى آن بتاذى وى از جهت مشاركتى كه فيما بينهما بورود شريان عظيمست لهذا بر اكثر اشخاص فرق درد دل و درد سر معده متعسر گردد و اين هر دو درد مهلكاند و سبب اين مرض سوء مزاج حار فم معده و انصباب خلط مرارى وقت ابطاى طعام و وقت اوجاع شديده است و شدت درد و برودت اطراف و قوت غشى كه به هلاكت كشد علامت ويست
وجع المعده
درد معده است و هفت گونه بود يكى آنكه سوء مزاج خواه ساذج بود خواه مادى در معده افتد و احداث وجع كند دوم آنكه آماس و قروح در معده افتد و درد حادث كند سوم آنكه رياح غليظ در معده متولد شود و بسبب غلظت و كثرت در فضاى معده نگنجد و آن را متمدد ساخته درد آرد چهارم آنكه خوردن طعامى كه بكميت يا بكيفيت لاذعهء حاره معده را ايذا دهد بتكوين درد پردازد پنجم آنكه ضعف معده از جهت فساد گرفتن غذا درد پديد آرد ششم آنكه هنگام ناشتا و خلو معده درد عارض شود و به تناول طعام ساكن گردد و اين از استيلاى ريح و انصباب صفرا از جگر بر معده و لذع وى محسوس شدن و ريختن سودا از سپرز بر فم معده و تاذى وى از وى مىباشد هفتم آنكه از قوت حس معده درد ظاهر شود و طبرى در معالجات آورده كه گاهى درد معده بلافساد طعام و بدون تهوع و قى حادث شود و انسان دريابد كه معدهء او ملتوى و معتصر مىگردد و سبب اين نزول خلط حار در عصب نازل از سر جانب معده مىباشد و خشكى دهان و قلت شهوت طعام و تشنگى و جشاى دخانى و فاسد شدن غذاى لطيف و طفيف علامت سوء مزاج حار ساذج و تلخى دهان و غثيان و برون آمدن صفرا بقى و پس از تناول غذا آروغ دردناك و تيز يا بدبوى آمدن نشان سوء مزاج حار صفراوى و اعتدال آرزوى طعام و بسيارى آب دهان خاصة هنگام گرسنگى و خلو معده و غثيان و بقى برآمدن صفرا و بلغم و صفراى محى علامت سوء مزاج حار رطب و شدت تشنگى و خشكى زبان و دهان و ذبول بدن و يبس براز نشان سوء مزاج حار يابس و ضعف هضم و دير گذشتن طعام از معده و تغير آن بحموضت و نرمى براز و منتفخ شدن آن چون زبل بقر و نفخ و آرزوى طعام علامت سوء مزاج بارد ساذج و سفيدى رنگ بدن و ترهل گوشت تن و كسل