تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
شدن آن عارض گردد و موجب تولد اين علت سوء مزاج ساذج قلب حار يا بارد يا يابس يا رطب و امتلاى اوعيه از خون و درآمدن مادهء صفرا در عروق دل و كذلك مادهء سودا و گرد آمدن رطوبت بلغمى در غشا كه محيط دل‌ست و استفراغ منى يا دم بافراط و ذكاى حس دل و مشاركت اندام ديگر چون دماغ و حجب و شش و معده و جگر و امعا و رحم مىباشد و سرعت و تواتر و عظم نبض و نفس مع حرارت سينه و تشنگى مفرط و غم و اندوه و بيقرارى و از هواى سرد راحت يافتن و بدن لاغر گرديدن و جز آن لوازم حرارت پيدا بودن علامت سوء مزاج حار بود و صغر و بطوء و تفاوت نبض و ضعف نفس و قوت بدن و بىرونقى بشره و فزع و جبن و ترس و انتفاع از مسخنات و غير ذلك علامت سوء مزاج باردست و صلابت و صغر و تواتر نبض و اندكى لاغرى تن و عسر انفعال « 1 » از امور نفسانى و تا دير ماندن اثر آن و بيخوابى و سرفهء خشك و مانند آن آثار سوء مزاج يابس باشد و لينت و بطوء و اختلاف نبض و سرعت « 2 » انفعال از امور نفسانيه و كذلك زوال آن و غير ذلك امارات سوء مزاج رطب‌ست و تمدد و انتفاخ عروق و عظم نبض و انصباغ و غلظ بول و كسل اعضا و ما يناسبها علامت مادهء دموى و اندوه و بيقرارى و بىخوابى و شدت تشنگى و جز آن علامت مادهء صفراوى و طپيدن دل على الدوام و وحشت و غم و ترش‌روئى و اكثر از خصائص ماليخوليا پيدا بودن علامت مادهء سوداوى و تنگى نفس و لين نبض و جبن و حالى شبيه بغشى ظاهر بودن و دل در آب افتاده پنداشتن علامت رطوبت بلغمى عيان باشد و تقدم اسباب علامت استفراغ منى يا خون و متاذى شدن عليل از ادنى سبب آثار ذكاى حسّى و آفت اعضا امارات قسم مشاركى هويدا باشد و قسميست از خفقان كه بشركت همه تن و به تبعيت لسع و لذع محدث گردد و تقدم سبب علامت او روشن بود

غشى

بفتح غين و سكون شين معجمتين و سكون تحتانى آنست كه اكثرى از قواى حساسه و محركه بنا بر اذيت قلب و ضعف آن معطل شود و آدمى را بيهوشى روى نمايد و سبب كلى اين مرض تحليل روح يا احتقان ويست و تحليل روح از استفراغ مفرط يا لذت بسيار و فرحت مفرط يا درد عظيم بمنصهء ظهور رسد و اتقانش ؟ ؟ ؟ از فرط امتلا كه خاصه از شرب شراب بود يا غم يا ترس ناگهانى دست دهد و شرب سموم بارده و حدوث سدّه در شريان وريدى و در ابهر من جمله اسباب احتقان روح‌ست و اسباب جزئيه وى چون افتادن سوء مزاج در دل و وصول ابخرهء دخانيه و كيفيات سميه بدل از عضو مؤف يا از موضع ملسوج
هامش
( 1 ) يعنى زودتر منفعل نشود و بعد از انفعال تا زمان طويل متاثر مىباشد ( 2 ) ؟ ؟ ؟ امور نفسانيه زودتر اثر كند و پايدار نباشد