و ملذوع و تورم جوهر قلب يا غلاف هر دو گوش آن و غير ذلك مىباشد و بالجمله علامات مطلقهء اين مرض كه عام همگى انواع باشد برد اطراف و ضعف و صغر نبض و صفرت رنگ بود و آنجا كه غشى قويتر باشد عليل چشم باز نتواند كرد و باشد كه همه تن سرد شود و از خواص غشىست كه هرگاه مغشى عليه را آواز دهند چنانچه بايد استماع نهنمايد ليكن چنان كه كسى از مكان بعيد يا از پس ديوار آواز بشنود دريافت مىكند و تقدم سبب بر تعين نوع دال باشد چنانچه قبل از غشى تا سه ؟ ؟ ؟ و منش گشتن پديد آمدن دليل غشى معدىست و كذلك ظهور آفت در هر عضوى از اعضا پيش از حدوث غشى نشان خاص نوع خاص وىست و عدم وجود اثرى از آثار مؤفيه عضوى از اعضا و نابودن سببى از اسباب باديه و سابقه علامت غشى قلبىست و كمتر علاج پذيرفتن و بيشتر هلاك كردن از لوازم وى و غشى تدريجى به تغير لون بشره و ابتدا نمودن نبض در صغر و پديد آمدن ضعف در حركات چشم و ظاهر شدن خيالات مظلمه پيش آن و آغاز عرق و شروع برد اطراف بدريافت مىرسد
ورم اذنى القلب
يعنى آماس دو گوش دل و وى عقب امراض حاره و حميات مزمنه عارض مىشود و علامت او آنست كه متصل فم معده درصدر و ريه ثقل محسوس شود و در اكثر اوقات حالت مشابه غشى پديد آيد و زردى وجه و تهبج چشمها باشد وقت انبساط قلب انقطاع در انبساط يافته شود و تقدم امراض مذكوره از نشان موكدهء اين علتست
ضغطة القلب
ضغطه بفتح ضاد معجمه و سكون غين معجمه و طاى مهمله بالحاق فوقانى موقوفه اسم حاصل بالمصدر بمعنى فشارش مستعمل شده كه ضغط در لغت بمعنى افشردن آمده و مرض مذكور در عرف اطبا آنست كه خلط سوداوى حاد بر قلب مترشح شده فشارش دل عارض مىشود و علامتش آنست كه مريض دريابد كه گويا در قلب افشردگى مىشود و منعصر مىگردد و باز غشى خفيف افتد و لعاب بسيار از دهان برآيد و چونكه مادهء سوداوى اندك و با كيفيت سميه يار نباشد و بنا بر كثرت پذيرفتن در كبد از ممر عروق قلبى بصحابت خون بر قلب مترشح شود اندك و سبك باشد اما حسب قلت و كثرت ماده و حدت و لينت آن حال غشى مختلف و متفاوت بود
تقشر القلب
تقشر بفوقانى و قاف و شين معجمه و راى مهمله در لغت بمعنى پوست باز شدنست و تقشر القلب در عرف اطبا آنست كه انسان چنان احساس كند كه دل ويرا مىيخراشند و از شدت الم بيهوش افتد و باز فى الفور به هوش آيد جهت ضعف سبب و سرعت زوال آن عروض اين علّت بشخصى بود كه مدتى باسهال صفراوى مبتلا باشد به حدى كه رطوبات قريبة العهد