تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
در حركات و نرمى براز و ديگر علامات بارد ساذج و رطب ساذج باهم مركب بودن نشان سوء مزاج بارد رطب ساذج و كمى آرزوى طعام و ميل بغذاهاى تيز و حريف و غثيان و آروغ ترش و نفخ شكم و رنگ بدن سپيد و ترهل تن و اكثر تشنگى نابودن و هرگاه بلغم شور باشد عطش كاذب پديد آمدن علامت سوء مزاج بارد رطب با مادهء بلغمى و قلت تشنگى و تنفر از غذا و چيزهاى تر و ضرر يافتن از آنها و كثرت آب دهان و ريق و سرعت انحدار طعام از معده بامعا علامت سوء مزاج رطب ساذج و آثار بارد ساذج با نشان يابس ساذج بهم مركب بودن علامت سوء مزاج بارد يابس است و كثرت آرزوى طعام و ضعف هضم و بسيارى نفخ و سوزش معده و ترشى آن پيش از خوردن غذا و احيانا برون آمدن سودا در قى و چنان ترش بودن كه دندان ازو كند شود و عظم طحال علامت سوء مزاج بارد يابس با مادهء سوداوى و تشنگى و خشكى زبان بافراط و لاغرى بدن و باغذيهء رطب منتفع شدن و بچيزهاى يابس متاذى گشتن نشان سوء مزاج يابس ساذج عيان باشد و علامت آماس و قروح معده بمقام خودها ذكر خواهد يافت و علامت درد معدهء ريحى آنست كه آروغ بسيار آيد و فواق رنج دهد و شراسيف بر سبيل تمدد كشيده شود و پس از آنكه طعام از فم معده فرود شود و بقعر نشيند در جانب چپ بالاى سپرز درد خيزد و چون بر ان موضع غمز كنند قراقر شود و نشان قسم چهارم هويدا بود و علامت آنچه از ضعف معده باشد آنست كه پس از تناول طعام درد تحرك و هيجان پذيرد و تسكين نيابد الا بقى يا باسهال و امارات قسم ششم كه ناشتا عارض شود اگر ريح باشد پوشيده نماند و اگر صفرا بود تلخى دهان و برآمدن صفرا در قى و منتفع شدن به ترشى و ديگر آثار صفراوى بر ان دال باشد و اگر سودا بود سوزش فم معده و زوال آن بتناول طعام و ديگر علامات مخصوص سودا بر ان گواهى دهد و علامت قسم هفتم از متاذى شدن معده بهر اندك سبب چون بخار طعام يا انصباب سودا از طحال بر وى جهت تنبيه شهوت و مانند آن و از جودت و خوبى افعال معده توان شناخت

بطوء الهضم و ضعف الهضم و فساد الهضم و تخمه

بطوء الهضم بضم موحده آنست كه طعام در معده دير بماند و بر سبيل معتاد منحدر نشود بسوى امعا و ضعف الهضم على ما هو التحقيق عبارتست از عدم استحالهء غذا بسوى قوامى و مزاجى كه بسبب آن قابل و آمادهء فعل قوت مغيره بر مجراى طبعى گردد و فساد الهضم آنست كه طعام در معده بسوى بعضى كيفيات رويه متغير شود و تخمه بفوقانى مضمومه و خاى معجمهء مفتوحه و ميم كذلك و هاى موقوفه در اصل بمعنى ناگواريدن طعام در معده آمده و در اصطلاح اطبا عبارت از انست كه طعام در معده